غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

نه دیگر جای خود این دل دوباره بند خواهد شد
نه هرکس دل بلرزاند به تو مانند خواهد شد

به فروردین مکن دلخوش که بی حال و هوای خوش
تمام فصل های زندگی اسفند خواهد شد

مشو بازیچه ی طرح هلال ماه در برکه
دلت گاهی دچار تلخی ِ لبخند خواهد شد

چنان حیران و سرگردان شبیه باد پاییزی
به چیزی غیر عشق آیا دلت پابند خواهد شد

پرنده می شوی آخر پرو بال تو در زندان
رها از بند این چون و چرا و چند خواهد شد

تورا می خواهم اما سهم من از عشق میدانم
همانی که مرا از پای می افکند خواهد شد

مزن دل را به دریا که دلت از دست خواهد رفت
سرآخر هم همانگونه که می گویند خواهد شد

تو جانی و جهانی و به دنبال تو خواهم رفت
دوباره حرف آنکه از جهان دل کند خواهد شد

نوشته شده در پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۸ساعت 7:41 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت