غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
گاه آدم، خود آدم، عشق است..... رفتن و نگاه کردنش عشق است.... دست و قلبش عشق است..... در تو عشق می جوشد،،، بی آنکه ردش را بشناسی.... شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی....
بودنش عشق است.
بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده
شاید نخواهی ام.... نوشته شده در یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸ساعت
8:40 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

