غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

گفتی که مستت میکنم
پر زانچه هــستت میکنم

گـــفتم چـــگونه از کجا؟
گفتی که تا گـفتی خودآ

گفتی که درمــانت دهم
بر هـــــجر پـایـانت دهم

گفتم کجا،کی خواهد این؟
گفتی صـــبوری باید این



از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صدهزار درمان ندهم...

نوشته شده در دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲ساعت 17:33 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت