غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

بی تو ورق می زنم دفتر خاطراتم امشب

می بینم که دیگه برام هیچ طاقتی نمونده

بی تو امشب دلم رابا اشکام پیوند میزنم

می بینم  حتی فرصت  هم ندارم صدات کنم

کاش وقت رفتنت فرصتی برای نگاه کردنت  داشتم 

کاش  رویاهایم امشب در این نیمه شب برایم لالا می گفتند

کاش منو با اخرین نفسام با دل خوش  رها کرده بودی

سرم رو شونه هات بذار یک بار دیگه منو  با لالایهایت خواب کن

دیگه ندارم طاقتی برو به راه جاده ها شاید بشه نگاهت کنم

اما امشب منو خاطراتت حرف زدیم  اما خودت  اینو  بدون

اگه یک روز تنها شدی چشات به جاده ها ندوز بدون هنوز یکی

چشاش یه جاده مونده تا برگردی

ا 

 

نوشته شده در جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۱ساعت 3:9 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت