غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
روزگاري كه عاقل بودم هيچ كس بهم نمي خنديد همه مي دانستند عاقل هستم مي فهمم همه چيز را خوبي ها و بديها را مي فهميدم .زخم زباني اگر مي شنيدم ديگر نميتوانستم او را ببخشم اما حيف و صد حيف نزديك سال شده است كه ديوانه شدم اري تو ديوانه ام كردي بهم خنديدي بر دلم تازيدي با زخم زبانهايت كي؟ مگر ديوانه حرفهايش درست است اري بخند بر ديوانگي هايم شايد روزي تو حرفهايم را فهميدي
نوشته شده در یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۱ساعت
10:7 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

