غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

روزي با چشمانت جواب همه خواهشهايم را براي ماندنت

مي بيني روزي تمام حرفهايم را يك به يك با خودت در تنهايي

زمزمه ميكني اين شعر را از اوستا من امروز زمزمه ميكنم شايد

روزگار فردا تقدير تو كند

وفا نكردي و كردم خطا نديدي و ديدم

شكستي و نشكستم بريدي و نبريدم

اگر زخلق ملامت وگرزكرده ندامت

كشيدم از توكشيدم شنيدم از تو شنيدم

كي ام .شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب

زچشم ناله شكفتم به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غمامد به شادي همه عالم

چرا كه از همه عالم محبت توگزيدم

(اري نميدانستم  در اين بيسمان بازار نبايد به محبتت دل ميدادم)

چو شمع خنده نكردي .مگر به روز سياهم

چوبخت جلوه نكردي .مگر زموي سپيدم

ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل

ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي

چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون

گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم

ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

روزي با دلت اين شعر را زمزمه خواهي كرد 




 
نوشته شده در یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۱ساعت 15:48 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت