هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
بهانه نوشتن هميشه دار م زيرا كه چشمام هميشه اشكبار است سخت و درد اور است از لحظه هايي بنويسي كه جلوي چشمات گذشتند وتو قادر نبودي حتي لحظه اي نگه داري سخت است وقتي اشكات صفحه سفيد دفترتو خيس ميكنه همون دو خطي كه هم نوشتي با خيس شدنش دفتر جوهر پخش بشه فقط بتوني با گوشه دستمالي چشات خشك كني وقتي كه ميخواهي بنويسي بغضي كه با نامش همراه است سرازير شود بهانه نوشتن هست كه برايت بگويم سخت است نوشتنها در پس نبودنها در همينجا كه من دستام از بودنت كوتاه هست تو ان سو خندان نشسته اي سخت است در تنهاييها تمام خاطرات را مرور كردن براي تك تك اشك ريختن بهانه نوشتن هنوز هم دارم سخت است صدا كردن و جواب نشنيدن ها را سخت هست در اوج تنهايي با دليشكسته به كسي بگويي دل شكسته بودم دل شكسته ترم مكناري هنوزم بهانه ها هست برايت بگويم سخت است كه با چشمانت انس بگيري و تو چشمانت را از او بگيري به جاي ديگري بنگري مي نويسم بهانه هايم را كه خيلي سخت است نشنيدن صداي دل شكسته را روزي خواهي شنيد ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

