غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

دل گرفته که باشی همیشه سعی میکنی بهانه ای پیدا کنی

بهانه گرفتن هایم را دیدی اشکهایم را هم دیدی غروب دلم را

چطور ؟ ان را هم دیدی دلم مثل غروب جمعه ها گرفته شده

غروب جمعه ها که می اید دل گرفتگی خاصی داره دل منم  مثل

غروب شده حالا هر لحظه  از روزگارم مثل غروب جمعه ها شده

راستی چرا غروب جمعه ها دل ادم گرفته می شه تو میدونی ؟

دل گرفتگی هایم را بچه که بودم با رفتن تو کوچه بازی بچه گانه ام

درست میکردم حالا که بزرگ شدم غم رفتن تو هم به غروب جمعه هام

اضافه شده با رفتن تو چه کنم که دلم داره می گیره هنوزم بهانه هایی

برایم مانده کنار جاده می نشینم دستمالی کنار م روی صندلی هم

نمی نشینم که خودم را از خاک ندانم حالا که تو فراموش کردی که از

خاکی من حتی یک تکه گلیم پاره هم زیر انداز نمیاورم روی خاک

می نشینم   و انتظارت را می کشم کبریتم را هم اورده ام راستی

سیگارم را هم کنارم گذاشتم برای تسکین دلم پتکی به سیگار می زنم

می گویم بعد تو من سیگار هم نشین خوبی شده ایم

 

نوشته شده در جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۹۱ساعت 18:7 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت