غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
یک نفر امد قرارم را گرفت برگ و بار و شاخسارم را گرفت چهار فصل من بهار بود ، حيف باد پائيزي بهارم را گرفت اعتباري داشتم در پيش عشق با نگاهي ، اعتبارم را گرفت عشق يا چيزي شبيه عشق بود آمد و دار و ندارم را گرفت .
نوشته شده در سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۱ساعت
7:57 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

