غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

روزها و شبهایم  اسیر خاطراتی شده 

که هر لحظه برگی از ان خاطرات  دلم را روشن نگه می دارد

رویاها را به دلم گره زده بودم

تا خشک شوند 

تا  وقت دل تنگی  ذخیره دلم باشند

اما رویاهایم هرگز شکوفه نزدند

فقط خاطرات  منو  می سوزاند

حالا  که دستم به رویاهام نرسید  

با دلم  و خاطراتم می سوزم

 
نوشته شده در جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 0:6 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت