غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
درست است که تو در این لحظه ها از من دوری تو فکر میکنی این ساعتها با من نیستی اما بذار اعتراف بکنم درست است که تو را ندارم اما من لحظه هایی در تنهایی خود دارم که سرشار از اسم توست درست نیست که فکر میکنی من تورا ندارم تو چشمهایت را برایم یادگاری گذاشتی تا چشمهایم همیشه تورا ببیند تو همیشه همه جا با من هستی حتی زیر بارون درست نیست که تورا ندارم تو لبخندهایت با خاطراتم هست شده اند عامل خنده ام .خنده به خودم به رویاهای خودم درست نیست که تو با من نیستی تو هستی چون مرا دیوانه میخوانند هر کس می بیند
نوشته شده در جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت
14:25 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

