غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

پشت ابر تیره پنهون شد و رفت ماه بی معجزه ماه بی فروغ

از شبای پر ستاره قصه موند قصه هایی نه حقیقت نه دروغ

یکی نیست پرنده های خسته رو از تو آشیونه ها رها کنه

تار و پود قصه های کهنه رو نخ تسبیح ستاره ها کنه

بیا و پیرهن ابرو بپوشون به درختایی که عریون افتادن

پای صحبت شکوفه ها بشین دست سرمای زمستون افتادن

به پرنده ها بگو پر بکشن دنیا برزخ گناه و کیفره

اینجا تا خدا یه دنیا فاصله است بگو این فاصله یادشون نره

یکی نیست پرنده های خسته رو از تو آشیونه ها رها کنه

تار و پود قصه های کهنه رو نخ تسبیح ستاره ها کنه

بیا و پیرهن ابرو بپوشون به درختایی که عریون افتادن

پای صحبت شکوفه ها بشین دست سرمای زمستون افتادن

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:17 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت