غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

دوستم نداشت دروغ ميگفت

هر بار که بسراغم می آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو

اگر مهر به ديگری داری ترا می بخشم .

و باز خنده ای ميکرد و ميگفت جز تو مهر به کسی ندارم.

تا اينکه يکروز با گريه بسراغم آمد .

 گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم .

دل بديگری دارم. خنده تلخی کردم

و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمی بخشم

 

deborah.mihanblog.com

نوشته شده در سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 11:20 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت