غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

انتظار کلمه سختی است 

 به تو گفتم تا قیامت با چشمانم انتظارت   را خواهم کشید

حالا دیگه  انتظار  امدن تو برای من مانده

سهمی  جز  انتظارت   نصیب من  نشد افسوس

 خیلی ها  امدند   و خیلی ها رفتند  

ولی گاهی وقتها   یک انتظار است که  ادم  پیر میکنه

راستی  به موهام نگاه کرده ای

سهم تو از من  این  شده

به قامتم نگاه کرده ای  اری قامت خمیده میراث توست

همه  همه را دارند  اما من تو را ندارم  وانتظارت را میکشم

همه .کسانی  برای وقت دل تنگیشان دارند  تا  سرشان را

بر شانه های انها بذارند گریه کنندولی من از دنیا فقط انتظارت  نصیبم شد

یادته با چشای اشکیوقت گریه هام   اشکامو  پا میکردی

حالا  ان اشکه  توی  جاده ها   یکی یکی به   زمین میریزه  درخت

انتظار  امددنت را ابیاری میکنه

همه  تنهاییهای من  و تو مال هم بود  هرچقدر  واسه من بودی  خیلی کم بود

حالا  انتظارت  چقدر زیاد شده بریم  من  اینو ازت که نخواستم

گفتم  بجای انتظار   هدیه دیگری بهم بده  و تو گفتی بهترینم

انتظار برای تو  هست

من   این  انتظار با لحظه ای لحظه ای بودنت   عوض میکنم  

هرچند ان لحظه اخرم باشد

حالا دیگه سهممن از تو افسوس شده

همه میگویند چرا غمگینی  و من مانده ام جوابشان را چه بگویم

سهم من از تو افسوس شده  برای   یک  رنگی ام وقتی  تو

رنگین کمانی از رنگها شدی  اره خوب کاری کزدی  

حالا دیگه   با دلم   صدات می  کنم و میگویم  مردم از این انتظار

داشتم   با   خودم در دنیایی خودم   پرواز میکردم  تو   با تیر بی  رحمیت

بالم را شکستی  و  من از ان  اوج به   زیر افتادم

به  محبت  انسانیت اری گفتم   اما   سهمم  چی شد اخرش

 دارم از عطش می میرم ، ابر من کجا میباری ؟

تن من خشکید و پوسید

تو به سبزه‌ها میباری

انتظار تو فقط مال منه اری  تو  خوب سوختنم 

را نگاه کن 

 

نوشته شده در دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 16:11 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت