غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه

برای دل من واسه جسم خستم منی که غرورو توچشمات شکستم

سرازکارچشمات کسی درنیاوردکه هرکی توروخواست یه روزی بدآورد

برای دل من واسه جسم خستم منی که غروروتوچشمات شکستم

واسه من که برعکس کارزمونه یکی نیست که قدردلم روبدونه

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره توقلبم کسی جزتوجایی نداره

صدای دلم سازناسازگاره سکوت دلم جزتوصدایی نداره

توخواب وخیالم همش فکراینم که دستاتوبازم تودستام بگیرم

ولی حیف ازاین خواب پریدم که بازم باچشمای کورم به راهت بشینم

سرارکارچشمات کسی درنیاوردکه هرکی توروخواست یه روزی بدآورد!!!!؟

 

       دلم خیلی امروزگرفته میدونم برات مهم نیست

نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ساعت 8:28 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت