غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم

تحیتی بسوی یار بی وفا بنویسم

ز شکوه بانگ بر آمد مرا نویس دلم گفت

به هیچ نامه نگنجی تو را کجا بنویسم

دعا و شکوه بهم در نزاع و من متحیر

کدام را ننویسم کدام را بنویسم

اگر سر گله و شکوه واکنم ز تو هیهات

دگر چها به لب آرم، دگر چها بنویسم

مداد بحر و بیاض زمین وفا ننماید

گهی که نامه به سوی تو بی وفا بنویسم

نه بحرماند و نه بر نه خشک ماند ونه تر

اگر شکایت دل به مدعا بنویسم

چو بر ذکای تو ام هست اعتماد هیچ نگویم

ز مدعا نزنم دم همین دعا بنویسم

نمی شود که شکایت ز دست تو نکند فیض

شکایتی به لب آرم ولی دعا بنویسم

( فیض کاشانی)

نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۱ساعت 21:54 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت