غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم


گفتی با دل تنگی بخون گفتم میخونم

   هر شب خرابم گوشه ی میخونه ی تو

گفتم که مست و عاشقم دیوونه ی تو

گفتی ببندم عهد رو با یاد تو بستم  

        تاج غرورم را به زیر پات شکستم

گفتی که باید عاشق و دیوونه باشم 

     چون ساغی هر شب می کش میخونه باشم

گفتی که باید خاطرم شرط  باشه

        داغ خیال خسته ام خط تو باشه

گفتی که بر یاس تنت پیرهن بدوزم 

   چون شاپرک باشم که از عطرت بسوزم

گفتی که دستامو بگیرگفتم میگیرم  

     گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم

گفتم و گریه کردم و پای تو ساختم   

    این دل سربه راه رو آسون به تو باختم

نوشته شده در چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۱ساعت 22:33 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت