غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
دست تو چراغ شب قاصدک جادویی از عشق ماه از رفتنها طرحی بکش رفتن یک قاصدک با هر اشاره از واژه ها طرحی بکش با هر اشاره هر نگاه اما بی صدا قاصدک گفت که سکوت تو اوج صداست از خاطره حرفی بزن از غربت اهنگی بخوان با لحن اشک آرزواما بی ادعا قاصدک غلطیداما مرد سفر شد امد تا یاد اورد بوی خاطره ها قاصدک گفت پای سفر داری ا گر مهتاب بشه چراغ راهت فریاد بزن که تو فریاد بلندی توی عشقی که بریدی اما بی صدا رفتن بریدن دل شکستن مرام قاصدک نیست او میرود اما بی صدا قاصدک خواند از چشای سبزه حتی اگه خزان نشنید و امد بی صدا
نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ساعت
23:49 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

