غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

من از این فاصله ها- فاصله ها دلگیرم

 بی تواینجا چه غریبانه شبی می میرم

 دل من با همه ی ادمکانی که بدنبال تواند

 قهر می گردد ومن با خود- خود در گیرم

 دیرسالیست که میخواهم از اینجا بروم اما انگار به قلب زمین زنجیرم

 مثل این است که من با همه ی هق هق خود روی سجاده ی احساس تو

جان می گیرم

ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد و من در الفبای زمان خسته ی این

 تقدیرم.......

نوشته شده در دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱ساعت 9:35 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت