هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
به دلم گفته ام اي ساده فراموشش كن تا به كي چشم براين جاده فراموشش كن
دست بردار ازاو خاطره بازي كافيست فرض كن گل نفرستاده فراموشش كن آن نگاهي كه دم آخر از او مانده به جا پيش او برده و پس داده فراموشش كن مردمان نگهش قله نشينند هنوز دل كه در دره نيفتاده فراموشش كن گفتم اين تكه غزل را بفرستم نزدت دل ولي گفت نشو ساده فراموشش كن به شما بر نخورد حال غزل بود و گذشت اتفاقي است كه افتاده فراموشش كن 
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

