غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

رفیق من سنگ صبور غم هام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی دونه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلی ها

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونیهام نشونی

پیر شدم پیر تو این جوونی

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توي شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر که هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۱ساعت 14:26 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت