غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

در این تاریکی شبها

که من در بستر سردم

به یادت خفته ام تنها

در غم را به روی خویش می بندم

تو در خوابی مادر

خوابی همیشگی

نمی دانی

که من با یاد چشمانت

چگونه زار می گریم

چگونه زار می گریم

زار.....

نوشته شده در یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۱ساعت 23:52 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت