هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
مهدی جان بیا می خواهم همیشه تو را داشته باشم میخوام در انتطار تو دیوانه شوم دیوانه وار گریه کنم دلم واست پر می زنه ارزوم این است که مهدی جان تو را ببینم تا به ارامش برسم تا غصه هام با تو بگویم بیا مهدی جان دلتنگتم غروب جمعه هست باز دلتنگی شروع شده مهدی جان میدونی غم غربت چقدر سخته اره همه چیز تو می دونی غم غربت و غرور ادمها چه بغضی گلوم گرفته مهدی جان خیلی وقته این بغض توی گلومه داره رسوب میکنه مهدی جان بیا که می ترسم روزی بیایی که من نباشم روزی که نتوانم باهات درد دل کنم اقا جون بیا که خیلی دوستت دارم تو میدونی که من تو را با تموم دنیا عوض نمکینم تو دنیای منی مهدی جان تو عشقمی تو امیدی باز دلم تنگه مهدی جان نمیدونم چطور حرف بزنم اخه من خوب بلد نیستم حرف بزنم ساده ام ساده مهدی جان میدونم تو میایی امید دارم . دارم انتظارت میکشم اقا جون بیا که خسته شدم بریدم از همه چیز از غربت از دورویی از ساده بودن دلم از همه چیز گرفته مهدی جان کجایی عزیزم که من بی تو غصه می خورم بی تو خسته شدم بیا تا برای عده ای که فکر میکنند دنیا فقط برای ظلم انها ساخته شده پایانی باشی برای رویای خامشان تمام هفته را به انتظارت ماندم که جمعه شود و تو بیایی باز صبح جمعه باز ظهر جمعه تو نیامدی و باز هم غروب جمعه این غروب دلتنگ جمعه منتظرت میمانم یا ابا صالح اقا جون منو ببخش برای ساده حرف زدن چون بیشتر از این بلد نیستم حرف بزنم بلد نیستم با کلمات دلها را بسوزانم بشکنم اقا جون بیا که خیلی دلمان شکسته است به کسی جز تو امیدی ندارم بیا مهدی شب هجران سحر کن ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

