هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
تا نفهمه هنوز دوسش داري چقدر سخته شبها فکر کنی انم به یاد تو میخوابه و توی خوابش رویایی تو را ببینه چقدر سخته بجای اینکه با او حرف بزنی ساعتها بشینی تو رویای خودت با ان حرف بزنی چقدر سخته ان کسی را که دوست داری وقتی ازت برید رفت باز بگویی دوستت دارم و او بگوید تو مریضی چقدر سخته با سلام او از خواب پا شوی اما حالا با رویای او از خواب بیدار شوی چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگران ببيني من را شکستی برو
چقدر سخته به چشمای کسی نگاه کنی که به جای عشقت يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده زل بزني
چقدر سخته به جاي اينکه لبريز کينه نفرت بشي ـ حس کني هنوزم دوسش داري
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوار تکه بدي که يـک بار زير آوار غرورش همه وجودت له بشه
چقدرسخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بهش بگي
چقدر سخته وقتي پشتـتان باشه دونه هاي اشک صورتت رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي
و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت زير لب آروم بگي
گل من باغچه نو مبارک![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

