غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم،


آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،


نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.


ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،


بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم،


آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،


نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.

نوشته شده در شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۲ساعت 19:56 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت