غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

صدای باد که می آید


دوست دارم


تو را آورده باشد


اما


خیالی را می آورد


که خیال ندارد


دست ازسرم بردارد


و من باز بی صداتر از سایه بید


در صدایت می مانم


انگار


که فرود آمده باشی بردلم


و نور آورده باشی به رگهای من


و من سرخوشانه دیوانه می شوم


در زلالی ات


همه چیز قطعی ست


همین الان هم


تو در دلم نشسته ایی

 

دست در دست بارانم امروز

 

شانه در شانه رود

 

چشم در چشم دریا؛

 

در کنار تو عطرم

 

روبروی تو رؤیا.

 

اگر باور کنی یا نه

 

هنوز آغاز باران است

نوشته شده در شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۲ساعت 20:41 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت