غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
کاش میشد در زمان عاشقی
عشق را در هر کجا فریاد زد
در زمان گیر دار زندگی
لحظهها را یک به یک احساس داد
کاش میشد در شمار لحظهها
عشق بی قید و قفس را یاد کرد
در حضور گرم و پرشور دو دست
لذت با هم شدن را یاد کرد
کاش میشد در کنار یکدگر
از حصار این مکان آزاد شد
در کنار جادههای بی کسی
عطر زیبای من تو ما شدن را یافت کرد
کاش میشد در دل مرداب غم
شادی یک دل شدن را داد زد
بر در دیوارههای قلبمان
عکس عشقی جاودان را قاب کرد نوشته شده در دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت
7:36 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

