غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

گفتمش بی تو دلم میگیرد


گفت باخاطره ها خلوت کن


گفتمش خنده به لب میمیرد


گفت باخون جگر عادت کن


گفتمش با که دلم خوش گردد ؟


گفت غم را به دلت دعوت کن


گفتمش راز دلم را چه کنم؟


گفت باسنگ دلت صحبت کن ….

نوشته شده در سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۲ساعت 7:49 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت