غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
تو دلم نــَقل یه حرفایی هست که بگم میری نگم می میرم عشق یعنی تو بمون من میرم همه ی خستگیات یکجا چند؟ تو بخندی همه چی خوبه آخه هیچی مثل دلتنگی نیست هیچ دریاچه ای این رنگی نیست من و این عقربه ها همدردیم ما فقط میریم و برمی گردیم هنوز اینجا سر ِ کوه ها بـرفه مرد ویرون بشه خیلی حرفه
بعضیـا بدجوری عاشق میشن
تو که میری نفسم میگیره
تو بخند همه چی حل میشه
بخند ... بخند ... بخند
همه چی خوبه فقط دلتنگم
دو تا دریا که تو چشماته ولی
هنوزم دور خودم میچرخم
ساعتها از سر هم رد میشن
***
تو که رفتی و رســــــیدی به بـــــــهار
آخرش عشق تو ویرونم کرد نوشته شده در چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۲ساعت
17:0 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

