غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
معشوق من بگذار تا بگویم
بزرگترین راز خود را عزیز من قلب تو را در قلبم
جای داده ام عشق تو به سان درختی
درونم رشد میکند عشق تو آنچنان مقدس
است که روحم از پرستشش
عاجز است فکر میکردم توانش را
دارم اما عشقت وجودم را به
آتش کشیده میدانم که عاشقم دوست دارم که عاشق
باشم چون با عشق تو زندگی
را حس میکنم با تو هستم شبها را در خواب هایم چشمانت را باور دارم مهربانیشان را نثارم
میکنند پس دور نشو کنارم بمان اینجا نزدیک من بنشین به قلب من ایمان
داشته باش
چون تنها قدمگاه عشق
تو میباشد نوشته شده در دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ساعت
13:31 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

