هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
اشنا تو يادته گفتي من برم تو تنها نخواهي ماند غريبه ما قرار گذاشتيم كه در حضورخدا به هم برسيم اشنا يادته قرارمان حضور خنده ها بود غريبه يادته دل سپرديم به اميدي كه پيش هم بمونيم اشنا قرار نبود بشكتي قلب منوخداكنه نشكنه قلبتو كسي غريبه از خدا ميخوام به هر كي آرزو داري برسي اشنا شكستي اين دل تنهايم را توي لحظه هاي بي كسي غريبه حالا من ماندم چكار كنم با اين غريبي و دلواپسي بي كسي اشنا شكستي ...؟ غريبه شكستي دلمو چرا پا زدي به قرارمون اشنا چه برايت ساده بود كه اسمم خط بزني..... غريبه ميدوني عشقت چه بلاي اورده بر سر دل بهترينت اره يادمه اشنا مگه تو نگفتي ميمونم هميشه تا خدا پيشت غريبه چرا تونگفتي ميخواهي از اين دلم يه روزي پر بزني تنهاش بذاري اشنا قسمت من شده كه من بسوزم ز عشق تو اما تو گرم شوي با سوزمن ديدي يه روز باريدي و رفتي از پيش من غريبه رفتنت مرگمه وقت رفتن منه اشنا نميخواهم بارون باشم از آسمون دل بكنم غريبه اشنا تنهام نذار نميتوانم باوركنم كه تنها مانده ام غریبه آشنای من شکستن دلم آسونه اما اینو یادت نره دنیا یه جور نمیمونه یکی نشسته اون بالا درده منو خوب میدونه یه روز یکی مثل خودت میادو دلتو میشکونه : وسعت تنهایی من : میخواستی وسعت تنهایی منو بدونی ؟ من یک غریبه ای بودم که از تنهایی غربت به تو دل بستم من شبگردغزل خوانی بیش نبودم که مسیرو در دل تاریکی شب اشتباه رفتم درتاریکی شب به روشنی عشقی دورافتاده روی اوردم به پاکی یک قلب و صبوری یک دل غریبه یادته با چشمی مملو از اشک گفتم بهت وسعت تنهایی من٬ ترس از تنهایی ست ترس از بودن تو نبودن دلت ترس از دیدن روزی که به یادم نباشی یگویی ذره ای بهت فکر نمیکنم شمال تنهایی من : دستانی دارم که روی خدا میبرم التماس خدا را برای ارامشم میکنم و ازخدا تورا میخواهم جنوب تنهایی من : سجده گاهی هست که به معبودم میزنم غریبه وهق هق به خدا گریه میکنم خدایا تو مرا میشناسی غریبه منو نمیشناخت شرق تنهایی من : رو به سوی طلوع نور امید ازسوی خدایم هستنه ازبنده خدایم رو به سوی افقی غم زده دارد ٬ بی تو... غرب تنهایی من : رو به سوی غروب دلم ارامشم هست غریبه هرطلوعی غروبی هم داره غم چشمانم غم حسرت توست..... غم این سایه که ماند بر دلم الان غم ان زمانی بود که به غروب فکر نکردم غرب تنهایی من ٬ دیده سرخی ست در پی اشکی سوزان اگر از وسعت تنهایی من دانستی!!!!!! هیچ وقت من با این تنهایی رها نمی کردی پس چرا دل سوخته من را با سایه بان مهربونی نپوشاندی تا که با قلبی پر شور ٬ مرحمی باشد بر دل سوخته ام راستی غریبه دل سوزندن زیباست میدانی چرا ؟ چون با سوخت دل تو فکر کنم به ارامش برسی اینطور است راستی میدانی عشقت در بطن دلم خفته من نه ان غروب امیدم را ازدستدادم هنوز صبر میکنم تا که غرب تنهایی من نشود شا د از غم عشق بی تو... (نجوای دلم) صبر كن عشق زدلم کوچ کند بعد برو يا دلم از ديدن تو خوب سير شود بعد برو تو اگر كوچ كني دلم را تنها بگذاری بغض خدا مي شكند صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو راستی غریبه چرا منو به خودت عادت دادی مثل همه اشناها؟ اما من حالا ماندم در میان کلمه غریبه و اشنا کدام را برایت انتخاب کنم نه تو غریبه نیستی غریبه بودی اما حالا همون اشنای قدیمی هستی چرا فکر میکنی؟ غریبه دیروز اشنای امروزم درکم کن بمون در عین حال غریبه باش شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوی من سوختم در فراقت ای بی وفا دوست عزیز در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد
در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت در عرض یک روز می شه عاشق شد ... ولی یه عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی
نشستم گريه کردم ... واسه سادگي خودم ... واسه اعتماد دل خودم ... واسه خزان پاييز ... واسه تنهايي نيلوفر در مرداب دفتر خاطراتم ... واسه سربلندي كاج ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش.... طلوع هر صبح تو رو يادم مي ياره غروب ياد ان جداي مي افتم كه بي هيچ دليلي تو رفتي ساعت هايي كه با هم بوديم يادته اومديم يه بازي كنيم من بشم مجنون تو ,تو هم اون ليلي من ,اما من بازيمون وخيلي جدي گرفتم و حالا چي دارم جز يه قلبي كه با خاطراتت ميزنه وقتي به خودم نگاه ميكنم ميبينم هيچ چيز واسه ازدست دادن ندارم چون همه چيز را براي بدست اوردنت از دست دام دوست دارم مثله قديما بشينيم برا هم از روزامون بگيم صبح هاي زيادي رفتن و تو از هيچ كدومشون برام نگفتي تا حالا برام از دلت گفتي تا حالا چند بار به خاطرم اشك ريختي من همون بهترينم عوض نشدم ولي تو چي تو عوض شدي من كه چيزي ازت نخواستم فقط يك اعتماد يك دل از كف رفته را خواستم........... اين نقطه ها ميتوانندخيلي ناگفته ها واست باشند كه من نميتوانم بگويم نميتونم برات بگم هر موقع كم مي ياريم آخر جمله هامون يه نقطه ميزاريم و از اول شروع ميكنيم دلم تنگ ميشه برات ولي چرا نمي فهمي باوركن دوستت داشتم نه واسه بودن در كنارم بلكه واسه اينكه بهم گفتي تو بهترينيگفتي به خدا تا قيامت باهات ميمونم كاشكي مي شد يه نقطه آخر عشقمون بزاريم و از اول شروع كنيم از وقتي واقعا دوستت داشتم نبودنت برام رنج آور بود تو كمتر بودي كنارم شايد بهتر بود نميگفتم دوستت دارم كاشكي همون موقع تمومش مي كردم ولي تو نزاشتي تو گفتي از چي ميترسي نترس بهم نميرسيم ماگرفتاري هاي خودم كم بود غصه نبودنت هم روش اومد تو رو خدا يه بار وقتي ميگم باورم كن دوستت دارم نگو برو پي كارت ميگي , چرا تنهام گذاشتي ديگه بهونه نياور من كه ميدونم بهانهات همشون خيالند فقط بگو چرا ؟ فكر كنم چيزه زيادي ازت نخواستم من نميتونم مثله فرهاد كوه کن برا رسيدن بهت کوه بكنم ولي ميتونم يه شمع باشم كه برا ي نرسيدن به تو بسوزم و تنهايي خودم روشن كنم هر چند كوتاه اما با عشق اگر درخت میدانست روزی تنه اش به تاراج تبر می شکنند هرگز بار نمیداد ورشد نمیکرد اگر رود میدانست روزی خشک میشود هرگز خوان نمیداد و جاری نمیشد اگر زمین میدانست روزی کفر یکون خواهد شد هرگز اجازه نمیداد که رویش ظلم کنند و بوجود نمی آمد اگر کوه میدانست روزی دچار رانش خواهد شد و غرورش خواهد شکست هرگز سر برآسمان نمی سایید اگر گل میدانست روزی پژمرده خواهد شد و هدیه مرگ خواهد شد هرگز نمی شکفت اگر لیلی میدانست زوزی عشقها دروغین میشود وعشقهای دروغین جایش را میگیرد هرگز عاشق مجنون نمیشد اگر دل من می دانست تو فقط برای یک تجربه موقت انتخابش کرده بودی هیچو وقت صادقانه بهت اعتماد نمیکرد فقط اینو یادت نره خدا خیلی بزرگه خیلی عشق من به خدا اشك من ا ي عشق عزيز من به خد اشك من روي گونه هايم ميماند تا تو بر گردي پيشم اگر تو بروي اشك من تا قيامت روي گونه هايم خواهد ماند تا روزي برگردي پيشم هنوز هم ان تار زيباي مويت را به صدتا دنيا نميدهم تورا به خاطراتمون به صداقت قلبهايمان به ساده بودنمان بيخبرم نذار باشه سكوت ميكنم تا خودت حرف بزني برگردي پيشم تورا به اشكمون چشم به راهم نذار باشه سكوت ميكنم ولي نميتوانم خداحافظي كنم اي عشق من ببخشم اگه روي نوشته هايم باز اشكي چكيد اين اشك قابل كنترل نيست برايم منو تنها نذاردل من وتو به ياد هم هستند پس نذار خودمان را فريب دهيم از فاصله ها حرف بزنيم اگه نميخواهي بموني بيشم بگو از من چه ديدهاي كه از من بريده اي چه ساده با هم قرار موندن گذاشتيم با هم چه ساده تنهام گذاشتي بغضمو وقتي رفتنت تركوندم مهم هم برام نبود كه كسي صداي گريه هام برات بشنوه چون دوستت دارم داشتم حتي حاضر نيستي براي دلخوشيم يك شاخه گل بهم بد ي روي ماهت برگردون نگاهم كن ببين از غصه رفتنت چطور يهو پير شدم چطور يهو شكستم به خاطرت هر كاري كردم كه از دستت ندهم پس بمون به حرمت تموم ان خاطراتمون وقت رفتنت نيست به خدا دلم شكسته بود شكسته ترش نكن دلم سوخته بود سوخته ترش نكن دلت اگه دلم بشكني خداي ناكرده روزي خواهد شكست اگه تنهام بذاري چون به خدا گلايه ميكنم گريه ميكنم براي خدا نه براي بنده خدا
كاش اينو ميتوانستم باور كنم حداقل براي يكبار كاش ميتوانستم اينو باور كنم كه برايش يك تجربه بودم ولي از خدا ميخواهم تو هيچوقت تجربه نشوي غريبه سنگ دل مرد و زن جوانی سوار بر موتور سیکلت در دل شب می رفتند آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند زن جوان: یواش تر می ترسم! مرد جوان:نه اینطوری خیلی بهتره. . لقمانی تو را دوست دارم اره تو تويي كه شب روز به يادت هستم و لحظه لحظه عمرم با ياد خوش تو مي گذرانم تورا دوست دارم با انكه ميدانم هيچ وقت به تو نخواهم رسيد تو را دوست دارم بيشتر از خيلي ها اري تويي كه مرا اسیر قلب خودکردی اری تویی که یک روز برایت بهترین بودم اری این رسم روزگار هست ولی بدون همه ادمها طاقت دوری ندارند .............................. شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی اه باران من سراپای وجودم اتش است پس بزن باران بزن شایدتو خاموشم کنی تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي شبي از عشق تو با پونه گفتم دل او هم براي قصه ام سوخت غم انگيز است تو شيداييم را به چشم خويش فهميدي رفتي نميدانم چه مي گويند گلها خدا مي داند و نيلوفر و عشق به من گفتند گلها تا هميشه تو از اين شهر كوچيدي رفتي گریه هابم دیدی رفتی ناله هایم دیدی رفتی التماس را در دوچشمانم دیدی رفتی ان زمانی که گفتم نازنین دل تنها را تنهاتر نکن بهم خندیدی رفتی بهت گفتم نازنین به تو محبتت عادت کردم تو خندیدی گفتی مردم ازاری اره مردم ازار بود م واسه اینکه دیوانگیم دیدی رفتی نازنین ل بستن راحته اما دل بریدن سخته شاید ان دل هیچ وقت تا قیامت شکستگی اش خوب نشود راستی نازنینم از خودت فرار میکنی یا از وجدانت و دلت کدام فقط این بهم بگووووووووووووووووووووو؟ منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست منو حالا نوازش کن همین حالا که تب دارم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کاره سختی نیست بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست نبینم این دَم رفتن تو چشمات غصه میشینه همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه لاک پشت ها هم عاشق میشن ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه. کاش حداقل لاک پشت بودم یا هرچی بودم به غیر از اینی که هستم صدايم كن كه ترنم صدايت باعث ارامشم ميشود ولي تو ازم دريغ كردي نگاه كن ببين بي تو براي چشمانم سويي نمانده كه به جاده نگاه كنم روز امدنت را نگاهم كن به نگاهت نياز داشتم چون در چشمانت طلوعي ديدم كه يك دنيا عشق و محبت بود 
![]()

![]()
چرا از من و نام نشانم پرسیدی مگرمیخواستی اشنایم شوی .jpg)
![]()
مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه غریبه ها....؟
![]()

![]()
عاشق تر
نبود در دلم جز یاد تو
ديدي گفتی به خدا هستم ![]()
@@@@@@@@ نبودی @@@@@@@@@@![]()
انشب همه جا حرف از وفای تو بود، تموم دلم ديدار اين وفابود![]()
فقط خوابه ، تو كه رفتي دلم اروم نگرفت ، داره از درد غصه میمیره![]()
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت![]()
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش![]()
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي![]()
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو![]()
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي![]()
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين دلم، ديگه آشفته![]()
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از![]()
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت![]()
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم![]()
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو![]()
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري![]()
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك![]()
تو مي ميرم ، ولي![]()
تا لحظه مردن![]()
نمي گيرم![]()
دل از![]()
تو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واسه هر کسی که می گم قصش رو آتیش می گیره
دل من یه دریا خون بود،چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد
زلزله خیلی دلا رو اون شب از غصه تکون داد
اما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن
پا با پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اینجا رفتی تو که مثل قصه هایی
گِلم از چه چیزی باشه؟نه بدی نه بی وفایی!
شب رفتنت نوشتی شدی قربونیِ تقدیر
نقره ی اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر
:ادامه مطلب:![]()

![]()
![]()
اگه دوستت داشت نمی رفت اون که رفته
هی نشین چشم به راه رفته که رفته
اگه عاشق بود نمی رفت اون که رفته
بی خیالش مگه تو چند سال جوونی
بی خیالش مگه تو چند سال می مونی
بی خیالش اینا رسم روزگاره
همه شون کار خداست حکمتی داره
یاد حرفای قشنگش میدونم مثل یه داغ
اون دلت خیلی گرفته, شده قلبت پاره پاره
اون که رفته دیگه رفته, دیگه اون دوست نداره
دیگه دست بردار عزیزم, برو سوی عشق تازه
هیچ کسی نمی دونه توی دلت چی میگذره
حرفات اندازه کوه ,پر غروری ,خیلی ساده
اون که رفته دیگه رفته دیگه برگشتن نداره
اگه دوست داشت نمی رفت حتی واسه ی یه لحظه

![]()
:ادامه مطلب:![]()
قلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارم
حرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ، دیگر بس است هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریخته
شاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ، تو برایم مثل قبل نیستی
آن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم عاشقانه میکرد را دیگر حس نمیکنم ، وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنم
نگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم، نگو دوستم داری که درک نمیکنم
حال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار که طاقت بی محبتی هایت را ندارم
قلبم از احساست دلخور است ، دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است
بهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست ، گرچه هنوز هم خیلی دوستت دارم اما دیگر جای تو در کنارم خالی نیست
جای تو را غم آمده و پر کرده ، احساسم به عشقت شک کرده ، بودنت مرا آزار میدهد ، حرفهایت اشکم را در می آورد ،نیا در بستر عشق ، نیا که بیمارم ، طبیبی نیست و من به درد نبودنت دچارم
اینکه هستی اما تنها مال من نیستی ، اینکه در کنارمی اما به عشق نفسهایم با من همنفس نیستی ، اینکه اینجایی و دلت با من نیست !
به درد نبودنت دچارم ….
اگر باشی عذاب میکشم ، اگر نباشی تمام دردهای این دنیا را میکشم ، وای که هم بودنت ، هم نبودنت مرا عذاب میدهد ، فکری به حالم کن که عشقت دارد کار دستم میدهد
حال و روز خوشی ندارم ، جان خودت بی خیال که دیگر حوصله بهانه هایت را ندارم…
سنگ دل تا کجا می روی میدانی اخر ادم چی هست خاک میباشد پس به اندازه همون خاک بی ارزش برایم ارزش قایل شو
![]()

:ادامه مطلب:![]()

![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
.jpg)
![]()

![]()
با تمام خوبیهام اون بی وفا رنگ غم تو چشام پاشید و رفت
![]()
:ادامه مطلب:![]()

![]()
:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



