هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
تقصیر تو نیست !
دنیا قشنگ تر بود اگر آدمها مثل سایه هایشان صاف و یکرنگ بودند!! بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است... ادعایشان آدمیت... کلامشان انسانیت... رفتارشان صمیمیت... حال، باید دنبال یکی گشت که نه آدم باشد... نه انسان باشد... نه دوست و رفیق صمیمی... تنها صاف باشد و صادق... پشت سایه اش خنجر نباشد برای دریدن... هیچ نگوید... فقط همان باشد که سایه اش میگوید: "صاف و یکرنگ"
گاهی بی هیچ حرفی دستت را می گیرم ، از لا به لای رویاهای شیرین بیرونت می کشم .. می نشینم یک دل سیر تماشایت می کنم .. تو می خندی .. خوب فهمیده ای خنده هایت دیوانه ام می کند .. چه دلیلی بالاتر از آن که من بی محابا عاشقت شده ام ، و بی دلهره خود را وقف ثانیه هایت خواهم کرد .. عاشقی که شاخ و دم ندارد جانکم .. دارد ؟؟؟!!
اولین باری که عشقم فهمید سیگار میکشم ، مثل بارون بارید . . . با گریه قسمم
داد ” توروخدا دیگه نکش توروخدا ترکش کن ” صداش توگوشمه هنوز ! اما من هنوزم
که هنوزه دارم میکشم . . . آخه چون اونم قسم خورده بود ، که ترکم نکنه ولی
رفت . . . . . . !
بـہ سَـلآمـتـے اونـے کــہ
مـيـتـُونـسـت ازت انـتـِقـآم بـگـيـره
مـيـتـُونـسـت تـُو جـَمـع خَـرابـت کُـنـہ
مـيـتـُونـسـت اشـکـت رو دَر بـيـآره
مـيـتُـونـسـت خُـوردت کُـنــہ ، لـِهـت کُـنــہ ،
بـآهـآت بـآزے کـُنــہ
مـيـتُـونـسـت . . .
ولـے دلـش بـَر عـکـس ِ دل ِ تـُو ، نَـتـونـسـت . . . !
مادرم آخرین لحظه دیدار تو آخرین لحظه عمر من بود مادرم آخرین حرفهای تو آخرین لالایه های من بود مادرم آخرین اشک های تو آخرین گریه های من بود مادرم آخرین مهربانی تو آخرین مهربانی دنیای من بود
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم . منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم . منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم . اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم منو ببخش اگه برات می میرم و زنده میشم اگه با دیونگی ها پیش تو شرمنده میشم منو ببخش اگه همش می سپرمت دست خدا اگه پیش غریبه ها بجای تو میگم شما . منو ببخش من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم . نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم . منو ببخش اگه می خوام تو رو فقط واسه خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم . اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
از ته دل ببویش ... از ته دل لمسش کن! و حسرت همه ی اینهایی که گفتم در دلت می ماند ...
مرا یاد نمی کند و باز دلم بی رحمانه می خواهدش چه غرور بی غیرتی داری ای دل من...
برای توی می نویسم که سالها حتی صدایت را نمی شنوم برای تویی که روزگاری با گریه هایم اشک می ریختی برای تویی که با خنده هایت می خندیدم می نویسم حالا که نه صدایت را می شنوم حالا که هیچ رد پایی برایم جز ان نوشته ها نمانده می نویسم ای کاش بودی کاش می امدی و می دیدی بعد تو چه شد بر روزگارانم تا دلبسته به سکه های قلک بودیم، دنبال بهانه های
کوچک بودیم ، رویای بزرگ شدن خوب نبود ، ای کاش تمام عمر کودک بودیم.
تا امروز از تو نوشتم . امشب از عشقت انصراف میدهم ! سخت است دوست داشتن تو خسته ام !!! می خواهم کمی استراحت کنم شاید فردا دوباره عاشقت شدم .
هـم تـلـخ اسـت ..
هـم ارزان ..
هـم گـیـرایـیـش بـالاس ..
هـم ایـنکـه تـابـلـو نـمی شـوم ..
رفـیـقـی کـه مـرا مـعـتـاد کـرد ؛ نـابـاب نـبـود ..
فـقـط نـگـفـتـه بـود مـانـدنـی نـیـسـت ..
هــــــــمـــــــیـــــــ ن![]()
کــــه برای داشتنش
خیلی ها را
از زندگــــــی ام حذف کرده بودمــــــــ . . . . . . .![]()

تقصیر من بود !
آن روز که عشق را در چشمانت خواندم
فراموش کردم که
این نیز بگذرد ![]()

![]()
![]()
برای کودکی ام
که پاورچین پاورچین روی سنگفرش های زندگی بی دغدغه قدم می زدم !
روزگار چشمانم طوفانی است و در انتظار باران های سیل آساست…..![]()
گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون
عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون
یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار
اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی
آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد !!
![]()
![]()
ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده
برای تو که نه
ولی برای مواظب خودت باش شنیدن تنگ شده
برای تو که نه
... ... ... ولی برای نگاهی که تا پیچ سر کوچه تعقیبم می کرد تنگ شده
برای تو که نه
ولی برای دلی که نگرانم می شد تنگ شده
راستش برای اینها که نه
ولی برای خودت
دلم خیلی تنگ شده...![]()
![]()
![]()
و در امتداد پاییز درختهای یک باغ
کسی را دیدی که روی طلایی برگ ها ایستاده
مبادا!!! به تمام قد بایستی روبه روی او
و زل بزنی به خاکستری خاطراتش
شاید! رفته دلتنگی هایش را همدم خاک کند ...
بسپارش به تنهایی...
![]()
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی …
میان این دو گمم !
هم خود را و هم تو را آزار میدهم …
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی …
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی …
آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ” !
خــــدایــــــــا هیــــــچ وقت رهـــــــایم نکن![]()
![]()
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو،
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند؛
من از دست رفته ام ، شکسته ام،
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم...
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند..![]()

![]()
کمی سکوت... کمی آخرت...
دلم دل بریدن می خواهد...
کمی اشک ...کمی بهت...
کمی آغوش آسمانی...
دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست!! و یک خدا!!
تا کمی با هم قدم بزنیم ..
فقط همین!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زمانی فراموشت می کنم ![]()
![]()
بگویی کاش زنده بودی....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
موقع بوسیدنش از ته دل ببوسش ...
... ... از ته دل نگاهش کن ... از ته دل صدایش کن!
از تمام لحظات با هم بودن نهایت استفاده را بکن!
روزی می رود ...
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
یکـــــــ گُل را تصـــــور کن !
گُلــی کـه با تمـــام ِ وجــــود می خواهــی اش ...
دلت ضـعـف می رود بـرای شَهـدَش کـه کـامَت را شیـریـن کنـد ...
عطـــرش کـه مستـت کنـد...
و زیبــــایی اش که صفــابخـش حیـــاتـت باشـد ...
بنـد بنـدِ وجـــــودت می خـواهـد بچینـی اش ...
ولـی ...
از تـرس اینـکه مبــادا پـژمـرده اش کنی !
با حســـــرت از دور فـقـط تمــــاشـــایش می کنی ...
چـون اگـر حتـی یکــــــ گلبــــرگ از گلبــــرگهایش کـــم شود !
هـرگـز خــودت را نخـواهـی بخشـیـد .... !
از ســـوی ِ دیگــــر ...
فکـر دست های غـریبـــــه کـه هـر آن ممکن است گل ات را بچینند دیـوانـه ات می کند !!
جـز خـودت و خُـــدا کسـی نمی داند که جـــانت به جـــان ِ آن گُل بستــه است ...
و تـو داری با ایـن تــرس روزهـا را به سختـی شَب می کنی ...
و آرزو داری ای کـــاش می شد تابلـــویی بود کنـار گُلت که رویش نوشتـه بود :
این گُل صــآحب دارد . . . !
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |




