غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

گفتی که مستت میکنم
پر زانچه هــستت میکنم

گـــفتم چـــگونه از کجا؟
گفتی که تا گـفتی خودآ

گفتی که درمــانت دهم
بر هـــــجر پـایـانت دهم

گفتم کجا،کی خواهد این؟
گفتی صـــبوری باید این



از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صدهزار درمان ندهم..

نوشته شده در شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ساعت 17:13 توسط غريبه | |

غزلی ناب ســـــــــرایم که به کارتو بیاید
اندکی صبر کن ای دل،غم هجران به سرآید


توبریدی وگسستی،زمنِ زار وپریـــــــشان
نیست درباورم اکنون، که شدی،یاررقـیبان

من چه کردم که تمــــامِ،غمت ارزانی من شد
داغ عشقَ تو دمادم،وصله ی، تارَک وتن شد

نه گناهی تو نداری!! من زیاده خــــواه بـــودم
همنشین غم عشقت، سردو بی پنــــــــاه بودم

هِجر تو حکم قشنگیست،که به جان خریده ام من
چون که دل برتوسپردم، زهمه بریده ام من


آتشی بر دلم انداختـــــه آن چَشم سیاهت
که مرابه بند کرده، ارتش ســــــرخ نگاهت

منو یادت وخیـــالت ، به هـوای تونشـــستیم
تونماندی و شکستی، برهمان عهدی که بستیم


به تو قول داده بودم تاابد، چشم به راهـــــــم
که دراوصاف تو ای یار، غزلی ناب ســـــــــرایم


چون که چشمان تو دیدم، پرکشیدازسرم آن شور
توچه داری ته چشــمت!! همه روشــــنایی ونور


گفتمت خواب تو دیدم، توبه خنده لب گشودی
همـــه دین واعتقــــادم، تو به خنده ای ربودی

لب تو به خنده گلگون، دل من کاسه ی پرخون
اُف به ذاتت، که شکستی دل ما، ای چرخ گردون


تومباش دلشکسته، غــــــــم تو به دل نشسته
من چو آن کبک خرامان،که پرش به گِل نشسته

هرچـه از دلم برآید، وصف تو ماهتـرین است
رفتی ویاد تو بر جان، رسم عاشقی همین است

نوشته شده در چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ساعت 9:1 توسط غريبه | |

گاهی عمرتلف میشودبه پای یک احساس

گاهی احساس تلف میشودبه پای عمر

و چه عذابی میکشد

کسی که هم عمرش تلف میشودهم احساسش

نوشته شده در چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ساعت 7:58 توسط غريبه | |

عاشق نشو:

تهش اینه :‌‌‌‌‌‌

نوشتن پیام مجاز نیست

نوشته شده در سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ساعت 16:3 توسط غريبه | |

این گونه که هرثانیه دل می بری از من
بنشین به تماشای منِ دیگری از من...

من داعیه دار غزلی معجزه خیزم
عشق تو چنین ساخته پیغمبری از من

سقف كَرَمم قدر کف لطف تو هم نیست
تو عاشق اگر نیستی عاشق تری از من...

بگذار به دنبال تو ای باد ! بیایم
می میرم از اندوه ، اگر بگذری از من

خون،در تن من پیش تو،خود عین شراب است
هُرم نفست ساخت چنین ساغری از من

منعم مکن از آتش عشقت که در این راه
خیر است اگر خاسته شور و شری از من

جز نام خود ای نام تو آهنگ قیامت!
هرگز نشنیدی سخن محشری از من

نوشته شده در دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴ساعت 12:48 توسط غريبه | |

براش که مهم باشی مهم نیست پشت ترافیکه یا زیر بارون اهمیتی نداره چقدر کار روی سرش ریخته مهم نیست چند تا مشغله‌ی مهم تر داره همرو کنار میزنه و با یه لبخند گل و گشاد گوشیشو در میاره و بهت تکست میده اگه غیر اینه به جمله اول شک کن

🌹🌹

‌‌‌

نوشته شده در یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴ساعت 1:43 توسط غريبه | |

براش که مهم باشی مهم نیست پشت ترافیکه یا زیر بارون اهمیتی نداره چقدر کار روی سرش ریخته مهم نیست چند تا مشغله‌ی مهم تر داره همرو کنار میزنه و با یه لبخند گل و گشاد گوشیشو در میاره و بهت تکست میده اگه غیر اینه به جمله اول شک کن

نوشته شده در یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴ساعت 1:43 توسط غريبه | |

گفتی که مستت میکنم
پر زانچه هــستت میکنم

گـــفتم چـــگونه از کجا؟
گفتی که تا گـفتی خودآ

گفتی که درمــانت دهم
بر هـــــجر پـایـانت دهم

گفتم کجا،کی خواهد این؟
گفتی صـــبوری باید این



از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صدهزار درم
ان ندهم...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۳ساعت 14:28 توسط غريبه | |

شاید شبے براے تو بنویسم
وقتے ڪہ ماہ تا بہ سحر تابید...!






نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۳ساعت 20:39 توسط غريبه | |

میشود رفت و زودتر به مقصد رسید. میشود با شتاب رفت و گل‌های کنار جاده را ندید کمی آهسته تر اینجا زندگیست....
نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۳ساعت 21:34 توسط غريبه | |

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند

نوشته شده در دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 16:36 توسط غريبه | |


در قلبم کسی را پنهان کرده ام
که شنیدن صدایش
طرز نگاه کردنش
حتی
راه رفتنش را
خیلی دوست دارم!
و او شاید نداند که شیرین‌ترین میوه‌ی
ممنوعه‌ی جهانِ من است
.





نوشته شده در جمعه ۲۰ بهمن ۱۴۰۲ساعت 18:18 توسط غريبه | |

منم دلم میخواد تو رو داشته باشم
دلم یه عالمه تنگ شده برات
منم منتظر توام

نوشته شده در چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲ساعت 10:37 توسط غريبه | |

هنوزم به یادتم نمی دونم کجایی ولی هنوزم منتظرتم

نوشته شده در یکشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۲ساعت 17:10 توسط غريبه | |

گفتی که مستت میکنم
پر زانچه هــستت میکنم

گـــفتم چـــگونه از کجا؟
گفتی که تا گـفتی خودآ

گفتی که درمــانت دهم
بر هـــــجر پـایـانت دهم

گفتم کجا،کی خواهد این؟
گفتی صـــبوری باید این



از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صدهزار درمان ندهم...

نوشته شده در دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲ساعت 17:33 توسط غريبه | |

هر چه مغرورتر باشی تشنه ترند برای با تو بودن و هرچه دست نیافتنی باشی بیشتر به دنبالت می آیند؛ امان از روزی که غروری نداشته باشی و بی ریا به آنها محبت کنی آن وقت تو را هیچ وقت نمی بینند؛ سادهـ از کنارت عبور می کنند …
نوشته شده در سه شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۲ساعت 0:7 توسط غريبه | |

جمعه، درکی از زمان نیست جمعه زبانِ مرددِ فاصله‌هاست برزخِ از دیروز تا امروز وحشتِ فرداهایِ دور و هجومِ هفته‌های پوچ اضطرابِ دلگیرِ یک خانه‌ی تا بی‌ نهایت خالی‌ و تشویشِ دست‌های تازه تنها شده تفکرِ عجیبِ آینه ها لحظه ی لرزانِ بلوغِ یک بغض پنجره‌ای که رو به هیچ باز می‌‌شود کلاغی در انتظارِ غروب ، که نمی‌‌پرد سکون سکوت و حالتی ، مثلِ یک خوابِ ناشکیبا و سهمِ ما از دیدار با عکس هامان تنها یک جمله آه یادش بخیر ، روزگارِ ما ..!
نوشته شده در جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 22:43 توسط غريبه | |

رفت و دیگر ندارمش

تقصیر خودم بود

ته این همه شعر که برایش نوشتم

نقطه نگذاشتم

نوشته شده در سه شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۱ساعت 20:23 توسط غريبه | |

دوست مجازى نميدانم

ازكدام شهرى,

 پيرى

 يا

 جوان

نزديكى يا دور امروز

برایت دعا میکنم

خدای بزرگ نصیبت کند

هر

آنچہ ازخوبیها آرزو داری

 

سلام شب همگیتون بخیر و شادی🌺🌺

نوشته شده در شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱ساعت 22:44 توسط غريبه | |

دوست مجازى نميدانم

ازكدام شهرى,

 پيرى

 يا

 جوان

نزديكى يا دور امروز

برایت دعا میکنم

خدای بزرگ نصیبت کند

هر

آنچہ ازخوبیها آرزو داری

 

سلام شب همگیتون بخیر و شادی🌺🌺

نوشته شده در شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱ساعت 22:44 توسط غريبه | |

َ

زندگی کن مهربانم

رونق عمر جهان به شدت کوتاه است 

دل اگر می‌گرید

لب اگر می‌خندد 

ساقه گل اگر می‌خشکد 

و اگر درخت رنگ خزان می‌گیرد 

همه‌اش یاد آور این جهان گذراست

مهربانم سخت نگیر 

زندگی چهچه بلبلی بر شاخه گلی 

یا که آغاز بهار و زمستان نگاهی است گذرا 

به همین سادگی .

 

🌹♥️

نوشته شده در جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 21:51 توسط غريبه | |

 

یادت بخیر رفیق 

نوشته شده در یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱ساعت 9:46 توسط غريبه | |

نوشته شده در یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱ساعت 9:44 توسط غريبه | |

گاهی عشق،

فقط یک لبخند است،

از پشت صفحه تماس تصویری،

یا همین لرزش صدای توست،

وقتی زیرلب میگویی:

دلم تنگ توست.

یا حس دلچسب دلواپسی،

آن گاه که میگویی:

مراقب خودت باش !

عشق همین حس ساده، بودن هاست!

نوشته شده در یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱ساعت 9:43 توسط غريبه | |

کاش بودی

نوشته شده در دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰ساعت 8:18 توسط غريبه | |

نویسنده:دوستت دارم پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹ ساعت: ۱۶:۲۶

گفتی که مستت میکنم پر زانچه هــستت میکنم

گـــفتم چـــگونه از کجا؟

گفتی که تا گـفتی خودآ

گفتی که درمــانت دهم بر هـــــجر پـایـانت دهم

گفتم کجا،کی خواهد این؟

گفتی صـــبوری باید این از دوست به یادگار د

ردی دارم کان درد به صدهزار درمان ندهم...

نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ساعت 8:2 توسط غريبه | |

گفت : چرا نهان کنی
عشق مرا چو عاشقی ؟

من ز برای این سخن،
شهره ی عاشقان شدم ...

نوشته شده در سه شنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۰ساعت 8:9 توسط غريبه | |

آدم‌ها زمانی خوشحالند که بتوانند
آزادانه در میان کسانی که درکشان می‌کنند،
زندگی کنند.

تنها بودن یعنی زندگی در میان کسانی که
منظور شما را نمی‌فهمند.

تبعید و تنهایی به معنای این است که
در میان کسانی باشید که
حرف‌ها، حرکات و دست‌خطشان برای شما بیگانه است

و رفتار و واکنش‌ها و احساساتشان،

واکنش‌های غریزی‌شان و اندیشه‌ها و خوشی‌ها و دردهاشان برای شما
قابل احساس نیست!

کسانی که تحصیلات و ظاهرشان
و نحوه و کیفیت زندگی‌شان با شما
بسیار متفاوت است!

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰ساعت 7:47 توسط غريبه | |

هر قلبی دردی دارد...

فقط

نحوه ی ابراز آن متفاوت است
برخی آن را در چشمانشان
 پنهان می کنند

و برخی در لبخندشان ....

نوشته شده در شنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۰ساعت 13:49 توسط غريبه | |

کرونا ......

نوشته شده در دوشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۰ساعت 23:11 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت