هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
هرچند همه هستند ولی، بی تو من از این شب پر ستاره میترسم! میگفت هوا ابریست، خوش باش ستاره نیست، اما،اما، بی تو من از این ابر قاتل ستاره میترسم! امروز که تکرارش رو به همه میخندد، من کلافه از تکرار، از این روز و شب دوباره میترسم! بی تو آنقدر تنهام، که از ترس جدایی ها، بی تو، از با تو بودن دوباره میترسم!..
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قدو بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم و چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو بر خاست در دلم
خاموشی لبم نه زبی دردی و رصاست
از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم
من ناله ی خوش نوایم و خاموش ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی زتو برپاست در دلم
رین موج اشک تفته و توفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداریم فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد زچشم سایه نشان تو و هنوز
و اگر اصــرار کرد، بگوییـد برای دیدنِ طوفانها رفــته است!
و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید:
رفته است،
پسرک خسته بود ........... آنقدر خسته که یادش رفت پک اخر سیگارش را پایین پرت کند نه خودش را
..................
من که غریبم روزی میرســــــــــــــد بی هیچ خبری با کولــــــــــــه بار تنــــــــــــهاییم در جاده های بی انتهای این دنیای عجیب راه خواهم افــــــــــــــتاد من که غریبم چه فرقی دارد کجـــــــــــــای این دنیا باشـــــــــــم همــــــــــــه جای جهــــــــــان تنـــــــــهایی با مــــــــــــن اســــــــت....
انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود دست دلم می لرزد اما به خواجه می سپارم تا امید را از دلم نگیرد ; دلم می خواهد همیشه بگوید : یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور......
دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا سرگذشتم را مکن باور
روی موج خسته ی دریا
آیینه های اتاق به شوق کشیدن تو قد کشیده اند، حق دارند! که تصویر من، بی تو هزار بار پیرتر از پیش به رخم میکشند
زیر زبان خیالم را میکشی؟ اگر حرفهایم گفتنی بودند که صدبار امده بودی...
خاصیت عشق همین است... که تو از دلتنگی یک نفر جانت به لبت امده باشد..
واو خود را بزند به کوچه علی چپ...
باید یاد بگیرم که از یک دوست دارم ساده برای دلم یک خیال رنگارنگ نبافم درســت زمانی که ســرت جــای دیگری گــرم است دل مـــن همینــــجا یـــــــــخ میـــــزنــد !
وقتی که مرا دور می
زنی ؛
یادت باشد که
عشق را در میدان من آموختی. …
دوباره به من خواهی رسید ، شک نکن. ...
ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ
ﺩﺍﺭﻡ... ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــــــﺮﺩﻡ... ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ ، ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ ، ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ... ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘـــــــــﺎﻥ ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ... ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ... ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ﺳــﺮﺩ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ... ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ... ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ... ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـم !!!
نمی دانم غریبه
ها ” تــــــــــــــــــــو ” شده اندیا تو ”
غریبـــــــــــــــــــــــــــه ” ؟؟!!...![]()
شب ها به یادش گریه میکنی؟!
ناراحت نبــــاش.....
یه روز تو تنها آرزوی زندگیش میشی!!
این بدتـــــرین انتقامـــــه...
![]()
چوטּ اینقدر رنجیدے ڪــہ نمــے خواے حرفـے بزنـے ..!
بعضــــے وقتــــا سڪـــوتـــــ میڪنــے..!
چوטּ واقعاً حرفـے واســہ گفتن ندارے ..!
گاه سڪـــوتـــــ یــہ اعتراضــہ ..!
گــاهــے هم انتظار ..!
اما بیشتر وقتــــا سڪـــوتـــــ واســہ اینــہ ڪہ
هیچ ڪلمــہ اے نمـے تونــہ غمـے رو ڪــہ تو وجودت دارے ، توصیفـــ ڪنــہ
![]()
![]()
.![]()
که اگر دلی را بردیم شکـــــستیم
![]()
تا دیگر بازنگردد.
![]()
![]()
![]()
در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
که اگر
دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!![]()

![]()

![]()

هــر آدمـی کــه مـــیـرود
یــک روز .. یــک جـایـی ..
بــه یـک هــوایــی بـــرمیـــگـردد !
همــیشه یـک چـــیـزی ، بـــرای ِ جــامــانــدن هــست !
حتّــی ؛
یــک خـــاطـــره !!!![]()
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرقه در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشون و بی هم آوازم
میروم شب ها به ساحل ها
تابیابم خلوت دل را
مینویسم اوج غم هارا![]()
![]()
![]()
![]()
ولی باور کن ظرفیت کوچه علی چپ من تکمیل است..![]()
پاکت سیگار خاطراتت را جا گذاشتی...
و من هر روز پک میزنم
یک خاطره از تو را و نشئه میشوم
و باز وقتی یادم می آید او را
باز ته سیگارم را
... با عصبانیت به سر جا سیگاری می کوبم...
اخرین نخ را گذاشتم
برای اخرین روز تابستان
تا با آن روی دستم
داغی بگذارم
تا یادم باشد
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی پایانه ...![]()
که رابطه یعنی بازی و اگر بازیگری نکنم می بازم
و داستانهای عاشقانه از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود می گیرند
که سر هر چهار راه تعهد یک هوس شیرین چشمک میزند
باید یاد بگیرم که خود را دریغ کنم که همیشه عزیز بمانم
که آدم جماعت چه خواسته های سیری ناپزیری دارد
و چه حیله هایی برای به دست آوردن . . .
که باید صورت مسئله ای پر ابهام باشم نه یک جواب کوتاه و ساده
باید یاد بگیرم که وقتی باد می آید کلاهم را سفت بچسبم نه بازوی بغل دستی ام را
و روزی خواهیم فهمید در انتهای همه گپ زدن های دوستانه باز تنهاییم
تنها ترین تنها
![]()

![]()
که عاشق دریا بود اما قایقی نداشت
دلباخته ی سفر بود اما همسفر نداشت
حکایت کسی بود که زجر کشید
اما ضجه نزد
زخم داشت اما ننالید
گریه کرد اما اشک نریخت
حکایت من حکایت کسی بود
که پر از فریاد بود
اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود.![]()
![]()
پایانی برای قصه ها نیست ،
نه بره ها گرگ می شوند و نه گرگ ها سیر ...
دار میزنم خاطرات کسی که مرا دور زده ...
حالم خوب است ،
اما گذشته ام درد می کند .![]()
![]()
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ...![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



