غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

یاد تو...

هم چون ململی نازک بر چمن زاری بی انتها

سپیده دمان می شکوفد

و آفتاب حضورت دامن طلائیش را

تا دور دستهای ذهن من می گستراند

ای چشم های مهربان آفتابی

سهم من از سخاوت بودنت

تنها تصویر گریزانی  از دستان توست 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴ساعت 7:43 توسط غريبه | |

 

يکي در سينه ام فرياد مي زند پرواز کن 

بر تارک ديوار خواهي رسيد 

و از آن سو همزادت را و عشقت را خواهي نگريست

هزاران حيف 

پر مي زنم اما پرواز نه 

گويي دست صيادي پر هاي پرواز مرا بريده است 

شوق پرواز هست اما قدرت پرواز نه

نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴ساعت 7:39 توسط غريبه | |

نادِر از هِنـــــــــــــــــــــــــــد نَبُـــــــــــــــــــــــرد  آنچِـــــــــه... تُـــــــ

نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴ساعت 7:34 توسط غريبه | |

دستانم دلتنگ هم نشینی با توست
 
این شعار نیست
 
شعاع خواستن تو امانم را بریده
 
شمع خانه هم بی تو
 
رنگش پریده
 
وای به حال آن پرنده ای  که
 
با تو هم صحبت بود
نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴ساعت 7:42 توسط غريبه | |

این شبها تقویم تقدیرم
 
فصل پایان فاصله ها را نشان میدهد
 
نه
 
نبودت عادی میشود
 
نه
 
تب خواستنت تمامی دارد
 
تو برایم
 
تمام نمیشوی
 
همچون چهار فصل سال
 
ماندی هستی
 
تا
 
ثانیه های آخر تپشهای قلبم

 

نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴ساعت 7:40 توسط غريبه | |

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ،

یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ،

خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ،

تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ،.

 

 

 

12921764486524501050.jpg

نوشته شده در شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۴ساعت 7:27 توسط غريبه | |

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار مکاران مرو هر سو چو بی‌ کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

نوشته شده در شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۴ساعت 7:26 توسط غريبه | |

این قرار داد

تا ابد میان ما

برقرار باد

چشم های تو به جای دست های تو !

من به دست تو

آب می دهم

تو به چشم من

آبرو بده !

من به چشم های بی قرار تو

قول می دهم ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم!

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۴ساعت 17:17 توسط غريبه | |

اولین بارانـــِ پاییز ..

و چله گرفته شب، پشتِ پنجره ..

شیار به شیـــارِ ماه را میکاوم ..؛

میآمیزم در خمِ خطوط پیشانیَت

صدای حادثه ی جدا شدن برگ

سکوت سرد ِ گلدان ِ کنار پنجره ؛
.
.
دوامـــ بیاور تا دق نکند شمعدانی ِ قرمزمــ ..!!

نوشته شده در چهارشنبه ۶ آبان ۱۳۹۴ساعت 7:51 توسط غريبه | |

کاش دلم شوق پریدن نداشت.

 

 

 

پریدنــ ، "باور" پرنده اے استــ 

ڪهـ بهـ پروآز مے اندیشد

و گرنهـ دلیلــ پروآز پر نیستــ .

نوشته شده در سه شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴ساعت 10:50 توسط غريبه | |

عکس و تصویر شوق دیدار تو را دارم که بیدارم هنوز ماه من هرشب تو را زیر نظر ...

نوشته شده در سه شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴ساعت 10:49 توسط غريبه | |

نوشته شده در سه شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴ساعت 10:49 توسط غريبه | |

نوشته شده در جمعه ۱ آبان ۱۳۹۴ساعت 9:4 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت