هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
یاد تو... هم چون ململی نازک بر چمن زاری بی انتها سپیده دمان می شکوفد و آفتاب حضورت دامن طلائیش را تا دور دستهای ذهن من می گستراند ای چشم های مهربان آفتابی سهم من از سخاوت بودنت تنها تصویر گریزانی از دستان توست يکي در سينه ام فرياد مي زند پرواز کن بر تارک ديوار خواهي رسيد و از آن سو همزادت را و عشقت را خواهي نگريست هزاران حيف پر مي زنم اما پرواز نه گويي دست صيادي پر هاي پرواز مرا بريده است شوق پرواز هست اما قدرت پرواز نه صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ،. دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد این قرار داد تا ابد میان ما برقرار باد چشم های تو به جای دست های تو ! من به دست تو آب می دهم تو به چشم من آبرو بده ! من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم! اولین بارانـــِ پاییز .. کاش دلم شوق پریدن نداشت. پریدنــ ، "باور" پرنده اے استــ ڪهـ بهـ پروآز مے اندیشد و گرنهـ دلیلــ پروآز پر نیستــ .![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار مکاران مرو هر سو چو بی کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد![]()
![]()
و چله گرفته شب، پشتِ پنجره ..
شیار به شیـــارِ ماه را میکاوم ..؛
میآمیزم در خمِ خطوط پیشانیَت
صدای حادثه ی جدا شدن برگ
سکوت سرد ِ گلدان ِ کنار پنجره ؛
.
.
دوامـــ بیاور تا دق نکند شمعدانی ِ قرمزمــ ..!!![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



