غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من


باز هم تنهایی،باز پیچیده به من پیچک درد


چه وفادار است او،نفسی جان مرا ترک نکرد


و گیاه جانم،غرق در رخوت یک تسلیم است


دست هایم بالاست،بی تو دیگر چه امیدی به نبرد


می سپارم تن خود را به نسیم،تا افق هایی دور


می شود نرم نگاهم خاموش،شعله جانم سرد


آخرین خواسته ام دیدن لبخند تو بود،بار دیگربه خدا می گویم


شاید او فرصت داد،لحظه ای نسبت گمنام مرا باور کرد


سالها از پی هم می آیند،کوچه ها خاموشند


در دل خاک پر از اندوهم،نکند باز بگویی برگرد

نوشته شده در دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲ساعت 8:20 توسط غريبه | |

نوشته شده در دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲ساعت 8:19 توسط غريبه | |

محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود

بـر چـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود

بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود

بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود

و بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود

نوشته شده در یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ساعت 9:55 توسط غريبه | |

کارت پستال درخواستی طراحان

نوشته شده در یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ساعت 7:37 توسط غريبه | |

همه رفتن‏‏،کسی دور و برم نیست…

چنین بی کس شدن در باورم نیست…

اگر این آخر و این عاقبت بود…

به جز افسوس هوایی در سرم نیست…

همه رفتن کسی با ما نموندش

کسی خط دل ما را نخوندش…

همه رفتن ولی این دل ما را

همون که فکر نمی کردیم سوزوندش

چه حاشا، تقه ای بر در نخورده!

که آیا زنده ایم یا جون سپرده!!

چه حاشا صحبتی حرفی کلامی…

که جز رفته پایین ما نمرده….

عجب بالا و پایین داره دنیا…

عجب این روزگاز دلسرد با ما

یک روز دور و برم صد تا رفیق بود

مرا امروز ببین تنهای تنها….

خیال کردم که این گوشه کنارا، یکی داره هوای کار ما را

یکی هم این میون دلسوز ما هست….

نداره آرزو ، آزار ما را

عجب بالا و پایین داره دنیا

عجب این روزگاز دلسرد با ما

یک روز دور و برم صد تا رفیق بود

مرا امروز ببین تنهای تنها….

نوشته شده در شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲ساعت 16:52 توسط غريبه | |

53852514025695815516

نوشته شده در شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲ساعت 16:38 توسط غريبه | |

کارت پستال های بسیار زیبای عاشقانه

نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲ساعت 16:59 توسط غريبه | |

http://www.mordab-group.ir/wp-content/uploads/2013/05/Nice_Quotes-82.jpg

نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲ساعت 7:26 توسط غريبه | |

The baggage that you take

I've lost something

This is unbelievable

How

But the size of the memory

Here is your little suitcase

If I shout

This hatred is Shit 'm safe

Not safe ...

Then slowly mumbled say

" Be careful, our memories

چمدانت را که به دست می گیری

چیزی در من از دست می رود…

باور کردنی نیست

که چگونه

حجم اینهمه خاطره

در چمدان کوچکت جا می شود !

فریاد می زنم اگر

این بغض لعنتی امانم دهد !

امان نمی دهد…

پس آهسته زیر لب می گویم:

"مراقب خاطره هایمان باش ...
qqz9bnsl18h9o606x2d.jpg

نوشته شده در سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲ساعت 23:24 توسط غريبه | |

I did not look at the case

I still have not looked back voice

Looking at you , I was a stranger in your eyes

Did you look at the fire in my soul harvest

Faithless sweetheart , I 'll be watching , Look Who Reads

حالت را پرسیدم نگاهم نکردی

دوباره صدایت کردم بازهم نگاهم نکردی

نگاهت کردم، چشمهایت غریبه بود

نگاهم کردی و آتش زدی بر خرمن جانم

ای یار بی وفای من،نگاهت ، نگاه چه کسی را میخواند؟

نوشته شده در دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ساعت 22:39 توسط غريبه | |

نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ساعت 23:37 توسط غريبه | |

باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی
تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه عاشق منی
بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم
تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من
می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از
رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی
حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها
سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی که
جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم
هر روزتنها تر نشی
راضی به با من بودنت
حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه
پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو
احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی
تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم
هر روزتنها تر نشی
راضی به با من بودنت

حتی از این کمتر نشی

سکوت نهایی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ساعت 19:29 توسط غريبه | |

If you can not highways , trails Be


If you can not be the sun , be a star


Winning and losing are not your size


Whatever you are , be the best of


اگر نميتواني شاه راه باشي، كوره راه باش،


اگر نميتواني خورشيد باشي، ستاره باش،


با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند


هر آنچه كه هستي، بهترينش باش...

عشق


نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ساعت 19:11 توسط غريبه | |

Kim I

Lost and stranded , not just a wish

not a hope , not pity , not keeping quiet

کیم من ؟

آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی !!!

عشق

نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ساعت 19:4 توسط غريبه | |

It was fun last night with our privacy let

I opened the closet , I wish you well

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را

ولی من باز پنهانی ، ترا هم آرزو کردم

عشق

نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ساعت 18:57 توسط غريبه | |

 ?Where are you


They flower water ... Eyes closed


And what was the heart of


Wait a doctor. There are Qayqt


I also hate the hot buzz

تو کجایی سهراب؟


آب را گل کردند ... چشم ها را بستند ...


و چه ها که با دل کردند ...


صبر کن ای سهراب. قایقت جا دارد؟


من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ساعت 17:11 توسط غريبه | |

بگذار نباشم سایت عاشقانه 98 لاو

نوشته شده در سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ساعت 23:16 توسط غريبه | |


Sometimes you will end up the size of a house

Even if you decorate all the streets are closed

گاهی دلت به اندازه یک مجلس ختم میگیرد ،

حتی اگر تمام خیابان ها را آذین بسته باشند ...

siDY4V_376.jpg

نوشته شده در سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ساعت 20:21 توسط غريبه | |

Other weather got Brgrdandnt

Wherever you will go

I just wish I never did it again, weather

So take heart heaven

Not take your eyes still softly crying with a thousand nights

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم


هر جا که دلت می خواهد بــــرو !


فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد


انقدر آسمان دلت بگیرد


که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری ...



imagesCAMW2FJS.jpg

نوشته شده در دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ساعت 23:56 توسط غريبه | |


نوشته شده در دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ساعت 22:9 توسط غريبه | |

ساده می کُشند

و لحظه ها را به مرثیه می برند 

عشق را می گویم

که هر طلوع

در یک شاخه گل به دنیا می آید

و هر غروب

لبریز دست های معشوقه ای

می میرد

کاش کسی می فهمید

زن

گل سرخ هم می خواهد

و گل ها

بیهوده نمی بویند !

نوشته شده در دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ساعت 22:6 توسط غريبه | |

Be kind to me in my tiny flower

Be rainbow eyes flower vase

Trapped wind and Barvnm night and day

Be received anonymous flowers garden

I 'm love

A broken Mhzvnm

Take refuge in the heart of the Bay Shyvn

I gorge

Be kind with me

گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام گل رنگین کمون باش

اسیر باد و بارونم شب و روز

گل این باغ بی نام و نشون باش

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه

تو با من مهربون باش

نوشته شده در یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ساعت 23:33 توسط غريبه | |

Here Asmshh the world


Roving Rsmshh retreat


 One day the world is suicide


 A day filled with Dlkhvshyh


 But we're just painting a picture


اینجا که دنیا اسمشه


غربت نشینی رسمشه ،


 دنیا یه روز خودکشیه ،


 یه روز پر از دلخوشیه ،


 اما برای ما فقط یه تابلوی نقاشیه.

نوشته شده در شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۲ساعت 23:44 توسط غريبه | |

Understanding how the strange familiar

Tell me where are the strange familiar

You know , the stuff you 're curious to know the most intimate

Simply set your look with neighbors

Never know what strange claim


Removing the old heart with laughter


you grief, I was curious to know the en


but in the end I ended strangely familiar


چــقدر آشــنایی غــریــب آشــنا


بــگو از کــجایی غــریــب آشــنا

تــو را مـی شــناســم، صــمیــمی تــریــن تــو از جــنس مــایی غــریــب آشــنا

نگــاه تــو همــسایــه بــا ســادگــی ســت

چــه بــی ادعــایی غــریــب آشــنا

تــو بــا خــنده هــایت غــمی کــهنه را ز دل مــی زدایــی غــریــب آشــنا

بــه پــایــان رســیدم، بــه پــایــان ولــی

تــو بــی انتــهایی غــریــب آشــنا
Aks-Matn-Ashegahne-TakPayamak-13.jpg


نوشته شده در شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۲ساعت 19:49 توسط غريبه | |

All hands will

 Memories are so vivid : the silence of my room

Night time tick

Rain , old song old file

SMS wrong

 And even the broom sweeper

همه چیز دست به دست هم می دهد

 تا خاطرات زنده شوند : سکوت اتاقم ،

تاریکی شب ، تیک تیک ساعت ،

صدای باران ، آهنگی قدیمی در فایلی قدیمی ،

پیامکی اشتباه …

 و حتی صدای جاروی رفتگر !!!

نوشته شده در شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۲ساعت 12:5 توسط غريبه | |


Come walk


I have a " u


You're all that you wanted


Let's just walk

Come at me


بیا قدم بزنیم . . .


من با ” تـــــــــو ”


تو با هر که دلت خواست !


فقط بیــــــــــا قدم بزنیم . . .


اصلا بیا و بگذار . . .


سایه ات باشـــــــــــم . . .


سایه که آزار ندارد !


دارد .



نوشته شده در جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۲ساعت 20:40 توسط غريبه | |



I 'm standing in the rain

I 'm waitin



Umbrella is not on my head


Want your step , the number of raindrops to numbers


Before the end of your walk rain or rain ends before you come ?


Malalai me is that

Even if the rain without an umbrella hundred years stay


Not get tired of the smell of jasmine been rained


Rather than soil , rain, dust it is stolen


Every time you sing the nightingale sings of nostalgia


Come take Dydarhayman wanted the wall


من زیر باران ایستاده ام....و انتظار تو را می کشم.....


چتر روی سرم نیست....


می خواهم قدم هایت را ، با تعداد قطره های باران شماره کنم....


تو قبل از پایان باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟!...


مرا که ملالی نیست....


حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم....


نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم....


نه از خاکی که باران ، غبار را از آن ربوده است...


هر وقت بلبل برایت نغمه ی دلتنگی خواند....


و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا.....


من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم..

نوشته شده در جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۲ساعت 8:30 توسط غريبه | |

I miss this night , I am sure you know

I feel strange sound you reading

I was alone in pain and sad wilted flower

Come autumn cloud that you know my pain . .

دلم تنگ است این شبها، یقین دارم که می دانی

صدای غربت من را از احساسم تو می خوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین

بیا ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی . . ..

نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲ساعت 0:35 توسط غريبه | |

I thought

As people have come


I did not know that they are not

Rdshan will remain

Even if they give up and go with everything

فکر میکردم..

آدمها همانطور که آمده اند.....


میروند نمی دانستم که نمی روند. .

می مانند ردشان می ماند..

حتی اگر همه چیزشان را با خودشان بردارند و بروند

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ساعت 22:5 توسط غريبه | |

Now that your hands are not Umbrellas

Now that does not star in your eyes

Now do not get our house

 Paper poems make room

 Stop shedding debris on your head and relax to let you go alone

 Do not soak my tears

حالا که دست هایت چتر نمی شوند

حالا که نگاهت ستاره نمی بارد

حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم

 از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم

 تا آوار تنهایی بر سرت نریزد و آرامش خیالت ،

 ‌خیس اشک هایم نشود

http://up.lifesms.ir/up/lifesms/Shahrivar-92/3/3.jpg


نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ساعت 0:30 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت