غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

9041684681.jpg

نوشته شده در سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:17 توسط غريبه | |

کـــــاش میشـــــد برگـــــردی و ببینـــــی

چشـــــمانـــــم چگونـــــه تقـــــاصِ تمـــــام بیخیالـــــی

هایـــــت را پـــــس میدهنـــــد .. !


نوشته شده در دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:2 توسط غريبه | |

برایت خواهم نوشت:

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند

برایت خواهم نوشت:

از حدیث تلخ بغض‌ها تا ابد

از قناعت به یک خاطره ، یک یاد

از صبوری من

و جای خالی‌ تو ………

نوشته شده در جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۲ساعت 10:28 توسط غريبه | |


کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند...


اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود...


دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام...


سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست!!!

دنیا راببین ...


بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،


بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید


بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند

 

بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،


ولی هیچ کس نمیفهمد......

نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:46 توسط غريبه | |


کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند...


اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود...


دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام...


سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست!!!

دنیا راببین ...


بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،


بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید


بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند

 

بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،


ولی هیچ کس نمیفهمد......

نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:45 توسط غريبه | |

آنـــکـــه واقـــعـــا تـــورا دوســـت دارد!


بــــه ســــاز آرام بــــودنــــت کــــفــــایــــت مـــیـــکـــنــد

 

و هـــرگـــز از تــــو نـــمـــیـــخـــواهـــد

 

"رقـــــــاصــــــه" ســــازهـــایـــش بــــاشـــی...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:34 توسط غريبه | |

امروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت ، بودم


وقتی لبریز شده بودیم از نبودنهای بی دلیل این روزها


تمام هستیت را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی


و به سویم نشانه رفتی


بی آنکه بدانی


من این روزها


هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت و بی صداییت

نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:2 توسط غريبه | |

خدایا به تو سپردمش

 

اما ازت میخوام

 

یه روزی یه جای بد جوری یاد من بندازیش

نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ساعت 20:35 توسط غريبه | |

مشکل از جایی شروع میشه که ...

 


دلتنگ کسی باشی که نیست،

 


حوصله کسی رو نداشته باشی که هست

نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ساعت 20:11 توسط غريبه | |

هرشب....


در رویای من قدم می نهی.....


بیدار که می شوم....


چشم من از تو خالیست......


و نگاهم درد می گیرد از این بیداری......


تنها اگر در رویای من می ایی......


بگذار تا ابد بخوابم.......

نوشته شده در سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۲ساعت 20:45 توسط غريبه | |

هنگامی که دل کسی را میشکنی


صدای شکستنش را به خاطر بسپار...تا هنگامی که دلت را شکستند



رو به آسمان فریاد نزنی



خدایا!!به کدامین گناه....!

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ساعت 21:51 توسط غريبه | |


معشوق من


بگذار تا بگویم بزرگترین راز خود را


عزیز من


قلب تو را در قلبم جای داده ام


عشق تو به سان درختی درونم رشد میکند


عشق تو آنچنان مقدس است


که روحم از پرستشش عاجز است


فکر میکردم توانش را دارم


اما عشقت وجودم را به آتش کشیده


میدانم که عاشقم


دوست دارم که عاشق باشم


چون با عشق تو زندگی را حس میکنم


با تو هستم


شبها را در خواب هایم


چشمانت را باور دارم


مهربانیشان را نثارم میکنند


پس دور نشو


کنارم بمان


اینجا نزدیک من بنشین


به قلب من ایمان داشته باش


چون تنها قدمگاه عشق تو میباشد

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:31 توسط غريبه | |

من چه میدانستم ، دل هر کس دل نیست ...

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۲ساعت 7:41 توسط غريبه | |

تلخی سکوتت من چه بگویم


همان بهتر که از غم ها نگویم


تو کاری کرده ای با بی وفایی


دگر از عشق خود با کَس نگویم . .

نوشته شده در شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:52 توسط غريبه | |

پرسید : چرا ناراحتی ؟

گفتم : چون از بد روزگار به پست آدم نا سپاسی خوردم .

گفت : نگران نباش ، مسیر رو درست اومدی ، اینجا دنیاست

مگر نشنیدی که : " دنیا همیشه جائیه که نجیب و نانجیب به هم می خورن "

قرار به موندن نیست

نه برای تو و نه حتی برای اون !

غصه نخور ...

1341044554_1.jpg

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۲ساعت 15:27 توسط غريبه | |

تو دلم نــَقل یه حرفایی هست


که بگم میری نگم می میرم

بعضیـا بدجوری عاشق میشن


عشق یعنی تو بمون من میرم

تو که میری نفسم میگیره


همه ی خستگیات یکجا چند؟

تو بخند همه چی حل میشه


تو بخندی همه چی خوبه

بخند ... بخند ... بخند

همه چی خوبه فقط دلتنگم


آخه هیچی مثل دلتنگی نیست

دو تا دریا که تو چشماته ولی


هیچ دریاچه ای این رنگی نیست

هنوزم دور خودم میچرخم


من و این عقربه ها همدردیم

ساعتها از سر هم رد میشن


ما فقط میریم و برمی گردیم


***


تو که رفتی و رســــــیدی به بـــــــهار


هنوز اینجا سر ِ کوه ها بـرفه


آخرش عشق تو ویرونم کرد


مرد ویرون بشه خیلی حرفه

نوشته شده در چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:0 توسط غريبه | |

دلتنگتم


اون قدر که دیگه شعری برای توصیفش به ذهنم نمی رسه


می دونم تو واسه من نیستی و نخواهی بود


اما دلم این ها رو نمی فهمه و مدام تو فکرته


زندگی عاشقانه ای در رویاهام با تو خواهم ساخت


که دیگه شبانه روز دلتنگت نباشم

نوشته شده در سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۲ساعت 22:30 توسط غريبه | |

گفتمش بی تو دلم میگیرد


گفت باخاطره ها خلوت کن


گفتمش خنده به لب میمیرد


گفت باخون جگر عادت کن


گفتمش با که دلم خوش گردد ؟


گفت غم را به دلت دعوت کن


گفتمش راز دلم را چه کنم؟


گفت باسنگ دلت صحبت کن ….

نوشته شده در سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۲ساعت 7:49 توسط غريبه | |


خدایا

به دل نگیر اگر گاهی زبانم از شکرت باز می ایستد ..

 

تقصیری ندارد ،قاصر است ..کم می آورد در برابر بزرگیت ..

 

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت ، در دلم اما همیشه ذکر خیرت جاریست ..

 

من برای بندگی تو هزارو یک دلیل می خواهم ..

 

ممنونم که تو بی چون و چرا برایم خدایی می کنی


30w7dya.jpg

نوشته شده در دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:6 توسط غريبه | |

http://sososite.org/wp-content/uploads/2012/08/4675788.jpg

خدایا سرده این پایین از اون بالا، نگاهم کن


اگه میشه تو  کاری کن


اگه میشه فقط طوری خودت قلبم ، رو تماشا کن


خدایا سرده این دستام از اون بالا کاری کن


نوشته شده در دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت 22:52 توسط غريبه | |

بوسه ی باد خزونی با هزار نامهربونی

زیر گوش برگ تنها میگه طعمه ی خزونی

برگ سبز و تر و تازه رنگ سبزش می بازه


غرق بوسه های باد و وحشت روز های تازه


میکنه دل از درخت و میشه آواره ی کوچه،


کوچه ای که یادگاره روزهای رفته و پوچه


میشینه گوشه ی کوچه چشم به آسمون میدوزه


میکنه یاد گذشته دلش از غصه میسوزه

نوشته شده در دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت 22:33 توسط غريبه | |

دیگر مـن اگـر عـاشـقانه مـی نـویسم نـه عـاشـقـم ، 


نـه مـعشوقِ کـسی ! 


دیگر فـقـط مـی نـویسم تـا عـشق یـاد قـلبم بـمانـد ....


در ایــن ژرفـای دل کنـدن هـا و عـادت هـا


و هــوس ها فقـط تمـرین آدم بـودن میکنم....

نوشته شده در دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت 21:52 توسط غريبه | |

کاش می‌شد در زمان عاشقی


عشق را در هر کجا فریاد زد


در زمان گیر دار زندگی


لحظه‌ها را یک به یک احساس داد


کاش می‌شد در شمار لحظه‌ها


عشق بی قید و قفس را یاد کرد


در حضور گرم و پرشور دو دست


لذت با هم شدن را یاد کرد


کاش می‌شد در کنار یکدگر


از حصار این مکان آزاد شد


در کنار جاده‌های بی کسی


عطر زیبای من تو ما شدن را یافت کرد


کاش می‌شد در دل مرداب غم


شادی یک دل شدن را داد زد


بر در دیواره‌های قلبمان


عکس عشقی جاودان را قاب کرد

نوشته شده در دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ساعت 7:36 توسط غريبه | |

صدای باد که می آید


دوست دارم


تو را آورده باشد


اما


خیالی را می آورد


که خیال ندارد


دست ازسرم بردارد


و من باز بی صداتر از سایه بید


در صدایت می مانم


انگار


که فرود آمده باشی بردلم


و نور آورده باشی به رگهای من


و من سرخوشانه دیوانه می شوم


در زلالی ات


همه چیز قطعی ست


همین الان هم


تو در دلم نشسته ایی

 

دست در دست بارانم امروز

 

شانه در شانه رود

 

چشم در چشم دریا؛

 

در کنار تو عطرم

 

روبروی تو رؤیا.

 

اگر باور کنی یا نه

 

هنوز آغاز باران است

نوشته شده در شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۲ساعت 20:41 توسط غريبه | |

امروز .....

چقــدر دلم تمام شدن می خواهـد …

از آن تــمام شدن هایــی که بشــود نقــطه سرِ خط …

و آنگـــاه دیکــته تمــام شـود !

و من دیگــر آغـــاز نشــــوم …

  بی تو من خیلی وقته تموم شدم....

نوشته شده در شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:52 توسط غريبه | |


آینه ؛ تو از شکستن چه میدانی


که شکسته شدنم را


اینطور به رخم میکشی ؟؟

 

نوشته شده در جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۲ساعت 18:12 توسط غريبه | |

وقت بخشیدن که می شود…


با ذوق و شوق راه افتاده ام، چون به تو خیلی مطمئنم، با خودم امید آورده ام.


می دانم اگر زیاد بخواهم، پیش آن همه ای که تو داری کم است.


می دانم اگر سهم بزرگی بخواهم، پیش آن همه ای که تو می توانی کم است.


لطف تو با خواستن کسی کم نمی شود.


وقت بخشیدن که می شود، دستت بالای هر دستی است.


من اولین امیدواری نیستم که پیش تو می آید و هدیه اش می دهی با اینکه حقش این بوده که هیچش ندهی.


اولین نیازمندی نیستم که کمک می خواهد و به او لطف می کنی با اینکه حقش این بوده که نا امیدش کنی.


خدایا!


دعای مرا جواب بده.


صدایت که می کنم نزدیکم باش.


زاری که می کنم دل رحم باش!


حرف که می زنم «گوش» کن…


night-skin_com%20122.jpg

نوشته شده در جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:10 توسط غريبه | |

از این جاده‌هایی که

 

از انتهایـش

 

کسی قصّـه هرگز نگفته ست

 

از این جاده‌هایی که

 

شخصیت هیچ شعری نبوده ست ؛

 

مرا روبراه همـین جاده‌ها کن.

 

برای واژه‌ها احساس باران باش

 

همین حالا...

 

 ............

نوشته شده در پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ساعت 21:8 توسط غريبه | |

کاش می شد که کسی می آمد

باور تيره ی ما را می شست

و به ما می فهماند

دل ما منزل تاريکی نيست ....

اخم بر چهره بسی نازيباست

بهترين واژه همان لبخند است ....

که ز لبهای همه دور شده ست .....

کاش می شد که به انگشت نخی می بستيم

تا فراموش نگردد که هنوز انسانيم !!...
نوشته شده در چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۲ساعت 20:41 توسط غريبه | |

هنوزم در پی ِ اونم ، که میشه عاشقش باشم


مثل ِ دریای ِ من باشه ، منم چون قایقش باشم


هنوزم در پی ِ اونم که عمری ، مرحمم باشه


شریک ِ خنده و شادی ، رفیق ِ ماتمم باشه


هنوزم درپی ِ اونم که عشقش سادگی باشه


نگاه های پراز مهرش ،پناه ِ خستگیم باشه


میگن جوینده یابنده است ، ولی پاهای من خسته است


من حتی با همین پاها میرم تا حدّی که جا هست


هنوزم در پی ِ اونم ، که اشکام و روی گونه ام


با اون دستای ِ پرمهرش ، کنه پاک و بگه جونم


بگه جونم نکن گریه منم اینجام ، بزاردستا تو تو دستام


تو احساس ِ من و میخوای ، منم ای وای تو رو میخوام


خدایا عشق ِ من پاکه ، درسته عشقی از خاکه


منم اون عاشق ِ خاکی ، که ازعشق ِ تو دل چاکه

نوشته شده در چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:49 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت