هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
نمی دانی چه دلتنگم چه بی تابم چه غمگینم چه تنهایم تو را هر شب صدا کردم نمی بینی نمی خوابم بیا تا باورت گردد که بی تو کمتر از خاکم ولی با تو به افلاکم بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با من؟ انگاه که غرور کسی را له میکنی و ان گاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی انگاه که انسانی ا نادیده می گیری و انگاه که دلی را می شکنی تا خندان باشی انگاه که دل بندگان خدا برایت بی ارزش میشوند انگاه که صدای خرد شدن غرورش را نمی شنوی انگاه که فکر میکنی خدا را می بینی اما بنده خدا را نمی بینی دستانت را به کدام اسمان دراز می کنی تا برای رسیدن به نیاز خودت دعا کنی؟؟؟
گاهی وقتا از تنهایی دلت می گیره و اون وقته که آرزوهاتو مرور می کنی .
آرزو بودن با کسی که از بودن کنارش لذت می بری. آرزو گفتن دوست دارم از ته ته دلت به اونی که دوسش داری از ته ته دل. آرزو دیدن قشنگ ترین لبخند دنیا روی لب قشنگ ترین آدم دنیا. شروع شد پاییز ؟....................... اری نفرین به عشق به عاشقی .نفرین به بخت و سرنوشت . به اون نگاه که عشقتو . تو سرنوشت من نوشت . نفرین به من نفرین به تو . نفرین به عشق من و تو . به ساده بودن منو . به اون دل سنگ تو.......... از معني انتظار يك لحظه بايست تنم از حادثه خسته٬ دلم از غصه شکسته یه مسافرِ غریبم٬ راهیِ یک راهِ دورم ناجیِ شکسته بالم٬ که تویی٬ تنها نشستی ای که واسه خاطرِ من٬ دلِ مردمو شکستی پرِ بغض و گریه بودم٬ تو رسیدی تا بخندم واسه پیدا کردنِ تو٬ دل به جاده ها می بندم راهیِ یه کوره راهم٬ کوله بارِ عشقو بستم دیگه از خودم بریدم٬ دیگه از آیینه خستم تویی کعبه ی وجودم٬ دورِ چشمه ی تو گشتم نکن از دلم گلایه٬ باید از تو می گذشتم می خوام این عشق قشنگو٬ از نگاهت پس بگیرم نمی خوام مثلِ پرنده٬ تویِ یک قفس بمیرم ای نگاهِ آبیِ ناز٬ کاش تو مهربون نبودی میونِ این همه آدم٬ تو یه هم زبون نبودی لحظه ی گذشتن از تو٬ آخرین لحظه ی دیدار
واسه تو از خود گذشتم٬ همه اینو میگن یه ایـثـــار من و مهتاب و شب و هواي عالي / عزيزم جاي تو خالي / عطر گل پر شده باز تو اين حوالي / من به ياد تو خوشم تو در چه حالي ؟ ********** خيالت راحت ، ديگر اشکي نيست که به بالينت بريزد و احساس را شکوفا کند ، تنها بغضيست که فرو رفتنش حسرت در چشمانم مي تازد از ديار آشنايي پا کشيدن مشکل است ، از تو اي آرام جانم دل بريدن مشکل است *********** به پرستو نبايد دل بست زيرا که او نازک دل است ، و مي گريزد از ما ، مانند باد از سرما ، و فراموش مي کند تمام روزهاي باهم بودن را روزي مردي نزد عارفي رفت و گفت اي عارف جمله اي بگو که وقتي ناراحتم خوشحالم کند و وقتي خوشحالم ناراحتم کند! عارف گفت : "اين نيز بگذرد"ا آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند *** چه حقير است و کوچک ، زندگي آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمي بيند جز خطوط باريک دستانش. در خانه ناداني ، آينه اي نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند **** تا نفهمه هنوز دوسش داري چقدر سخته شبها فکر کنی انم به یاد تو میخوابه و توی خوابش رویایی تو را ببینه چقدر سخته بجای اینکه با او حرف بزنی ساعتها بشینی تو رویای خودت با ان حرف بزنی چقدر سخته ان کسی را که دوست داری وقتی ازت برید رفت باز بگویی دوستت دارم و او بگوید تو مریضی چقدر سخته با سلام او از خواب پا شوی اما حالا با رویای او از خواب بیدار شوی چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگران ببيني من را شکستی برو باز هم غروب جمعه شد باز دلتنگی باز حس بد نیامدن تا کی منتظرت بمانیم اقا جون تا کی چه جمعه ها که غروب می شوند نمی ایی چه غروب دلتنگی باز تو نمی ایی یا ابا صالح ادرکنی ای یوسف زهرا ای عشق هر منتظر ای که ما مانند ان مجنون باید در انتظارت اشک بریزیم باز غروب جمعه شد تو نیامدی اخه تا کی باید صبر کنم تا کی دلم گرفته این دلتنگی سوغات بچگیم اقا جون میگویم اگه ان موقع که گفتی برو نمی خواهم ببینمت و من در حال رفتن برگشتم نگاهت کردم بدون دوستت داشتم بدون امید داشتم امید از کسی نگیر شاید وقتی تو امیدش ازش گرفتی دیگه هیچ چیز واسش مهم نباشه................................ ********** اگر روزي دلت لبريز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو اين بي نصيب خفته در خاک يه روزي عاشق و ديوانه ام بود *********** گفتمش يک بوسه خواهم از لبت ، گفتا مخواه من بدهکارت نيم کزمن طلبکاري کني گفتمش يار وفادار توام ، گفتا بس است من وفا کي از تو خواهم تا وفاداري کني گفتمش شد ارغواني چهره ام از هجر ، گفت مي توان با اشک خونين چهره گلناري کني گفتي :كبوتراسمان؟گفتم پر! گفتي :خودت؟ماندم چه بگويم! اين بار تو گفتي گفتي : خودت؟و خودت گفتي پر! گفتي : دلت ؟ وباز خودت گفتي پر! اول كه گفتي خودت پر به اوج انديشيدم چون پرواز دوست داشتم گفتم پرواز ميكنم در دل تو لانه ميكنم باز گفتي :خودت من به شوق دلت گفتم پر! گفتي مگر تو پرنده اي ناگهان فهميدم گفتي : تو باختي و من رنجيد م! گفتي دلت پر خودت پروتو رفتي در بازي كودكانه عشق من وتو! من سوختم چون به پر وازانديشيدم اري تو فريبم دادي انروزبه پروازاشنايم كردي! كاش نميگفتي پر چون پر زدن را از من گرفتي خود پريدي ان پرواز از يادم رفت ماندم اما حالا من چه بگويم؟ پر واز را گفتي در پهنه اين غم رهايم كردي پرها دوباره مرا مي ازارند از دوريي تو تا اوج دلت عزم پرواز دارم! گفتي پر نگاهم مات مبهوت ماند حالا چشمان من از زمين تا به اسمان ميبارند ديگر هروقت گويند پر ياد دل خود كردم حالا ديگر هر چه بگويند كلاغ پر ميگويم نه! كبوتر پر ميگويم نه! گفتم كه من هم ديگر نميپرم بر بازي اشتباه من خنديدي يكبار تو گفتي خودت پر من تا اخر عمر بالم سوخت من مثل برگ پاییزم زرد تو مثل برگ بهاری سبز چگونه دل اسیرت شد نمی دانم دلیلش را نمیدانم تو مثل گلهای شمعدانی پر از راز زیبایی ولی من در چشم تو یک خارم خود نمیدانم تو ان اسمان ابی پر ستاره بودی من یک کویر بودم تو دریا بودی ارام ابی ترین من نمیدانم امروز باز هم حست كردم اگه گفتي با چه حست كردم با دلم حست كردم چون خيلي بهم نزديك بودي غريبه ميدوني چرا حست كردم چون توي دلم خونه كردي چون تو در افكارم هستي شب تا صبح حست ميکنم نه نزديکتر به دلم بلکه در توي دلم ... امروز باز حست كردم نه در رويايم نه در ان دور دورا نه در اسمانها ميداني در كجا در دستانم................... هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند می روم تا بعد از رفتنم مرا در دور ترین خاطره ها هم نخواهی یافت می روم من که هر لحظه با یادت نشستم و به یادت شکستم ور زمانی که تو نمی دانستی که من به تو می اندیشیدم من برای تو بهترینها را ارزو کردم ولی افسوس .......... روز دوم بهم گفتی اجازه هست بگویم دوستت دارم حرفی نزدم فقط گفتم ممنون توی دلم بهت خندیدم گفتم منو دوست داره؟ قاصدکهای زرد مسافرخوش خبر اما بی صدا می ایند قصه میگویند اما قصه های بی ادعا صدای قلب شکسته را از گذر قاصدک میشه فهمید روی سکوت ورقها میشه نوشت داد کشید................................... چقدر سخته وقتی تو زندان عاشقی گرفتار شدی و ازت پرسیدن جرمت چیه؟؟؟ بگی : عشق ... چقدر سخته وقتی که کادو تولدت که همیشه کلی واست عزیزه بی وفایی باشه ... چقدر سخته وقتی کسی که دلت رو اسیر کرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتی عاشق کسی باشی که از عشق چیزی نمی دونه ... ولی سخت تر از همه اینه که تو جاده های عاشقی به تابلوی عبور ممنوع بخوری به همون تابلویی که هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع خدا داشت بدرقه ام می کرد خدا بهم حرفهای قشنگی زد یکی ازان حرفهاش خیلی غمناک بود خدا گفت جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
ديوانه شدن به خاطرت كافي نيست
يك لحظه بايست و يك جمله بگو
تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست؟
![]()

![]()
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
و اينجا درد بي صبريست، آنجا را نمي دانم
و اينجا لحظه ها را بوي دردي آشنا دارد
تمام واژه ها…..
آنجا را نمي دانم
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است…
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی
مثل اینکه تنهایی؟
چقدر هم تنها
نکند دچار رگ پنهان رنگها هستی؟
دچار یعنی چه؟
دچار یعنی عاشق
و
فکر کن چقدر تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی بیکران باشد![]()
***********
**********
:ادامه مطلب:![]()
****
:ادامه مطلب:![]()
چقدر سخته به چشمای کسی نگاه کنی که به جای عشقت يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده زل بزني
چقدر سخته به جاي اينکه لبريز کينه نفرت بشي ـ حس کني هنوزم دوسش داري
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوار تکه بدي که يـک بار زير آوار غرورش همه وجودت له بشه
چقدرسخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بهش بگي
چقدر سخته وقتي پشتـتان باشه دونه هاي اشک صورتت رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي
و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت زير لب آروم بگي
گل من باغچه نو مبارک![]()
.jpg)
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()

![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید :..............................
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

